X
تبلیغات
وبلاگ شخصی خالو کریم

وبلاگ شخصی خالو کریم

آمار لحظه به لحظه و به روز جهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:8  توسط خالو کریم  | 

فایل فشرده استفتائات رهبر

فایل فشرده استفتائات رهبر

با سلام خدمت تمامی کاربران محترم.

با دانلود این فایل کم حجم که به صورت فایل html طراحی شده است  شما می توانید استفتائات مقام معظم رهبری رو در کامپیوتر خود داشته باشید .

دانلود از سرور اصلی

دانلود از لینک کمکی

فرمت فایل دانلودی :zip

حجم فایل دانلودی : ۶۳۴ کیلوبایت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:7  توسط خالو کریم  | 

دانلود نرم افزار مجموعه تصاویر مقام معظم رهبری ، آیت الله خامنه ای

دانلود نرم افزار مجموعه تصاویر مقام معظم رهبری ، آیت الله خامنه ای

این لوح فشرده حاوی تصاویر مقام معظم رهبری پیش از انقلاب تا کنون با دسته بندی موضوعی می باشد

این مجموعه شامل 8288  تصویر می باشد و امکان کپی و استفاده از تصاویر وجود دارد

(موضوعات: بازدید، پیش از رهبری، دیدار، سفرها، سیمای رهبری، مراسم، نماز)

این مجموعه شامل 8288  تصویر می باشد و امکان کپی و استفاده از تصاویر وجود دارد

   

 دانلود فایل ها : (حجم 1.1 گیگابایت)

دانلود قسمت 1 -   200 مگابایت

دانلود قسمت 2 -    200 مگابایت

دانلود قسمت 3 -    200 مگابایت

دانلود قسمت 4 -    200 مگابایت

دانلود قسمت 5 -    200 مگابایت

دانلود قسمت 6 -      18 مگابایت

 

پسورد: www.yasinmedia.com

 

راهنمای استفاده:

- بعد از دانلود کامل ،6 قسمت را در یک فولدر قرار داده و قسمت اول را اجرا و برنامه را  از حالت فشرده خارج کنید. (رمز فایل :  www.yasinmedia.com  )

- جهت اجرای برنامه در کامپیوتر نرم افزار [Virtual CloneDrive- با حجم 1 مگابایت] را نصب کنید

- بعد از نصب این برنامه یک درایو مجازی در ویندوز شما ساخته خواهد شد به نام Virtual CloneDrive (که از قسمت My Computer ویندوز قابل دسترسی میباشد) 
- حالا بر روی این درایو مجازی ساخته شده کلیک راست کرده و از قسمت Virtual CloneDrive / Mount فایلی را که از حال فشرده خارج کرده اید را باز کنید 
- جهت رایت برنامه بر روی سی دی میتوانید از برنامه  Power Iso یا برنامه های مشابه استفاده نمایید استفاده نمایید.

منبع : یاسین مدیا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:6  توسط خالو کریم  | 

8آبان سی‌امین سالروز شهادت ‌محمدحسین فهمیده است

شهید قطعه 24 ردیف 44

بیشتر ما از شهید حسین فهمیده تا این حد می‌دانیم که در نوجوانی به خود نارنجک بست و زیر تانک رفت، اما نمی‌دانیم قصه حسین فهمیده دقیقاً چیست. او که بود، چطور به جبهه رفت، زندگی‌اش قبل از جبهه چطور بود و...

8 آبان سالروز شهادت محمدحسین فهمیده و روز نوجوان و بسیج دانش‌آموزی است.

فهمیده، مرد جبهه ها

زندگی پرماجرا

محمدحسین فهمیده اول اردیبهشت 1346 در روستای سراجه قم به دنیا آمد. وی سومین فرزند خانواده در بین 7 خواهر و برادر خود بود. فهمیده تحصیلات خود را در مقطع ابتدایی سال 1352 در دبستان «روحانی» قم که نام قبلی آن مدرسه کریمی بود، شروع کرد و از مهرماه 1356تحصیلاتش را در مدرسه راهنمایی حافظ قم ادامه داد. بعد همراه خانواده‌اش به کرج مهاجرت کرد و از مهرماه 1358در مدرسه «خیابانی» مشغول به تحصیل شد.

او خیلی زود مبارزاتش را شروع کرد. زمانی که 10 سال بیشتر نداشت. اعلامیه‌های امام خمینی(ره) را در سال‌های 1356و 1357پخش می‌کرد. بعد از بازگشت امام به ایران به دیدار ایشان رفت و در زمستان 1357 در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت کرد.

فهمیده 12 ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. او که عشق انقلاب و امام را در سر داشت، خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل سن کمی که داشت، او را برگرداندند و تصمیم گرفتند در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود. ولی او رضایت نداد و خطاب به آنان گفت که خودتان را زحمت ندهید، اگر امام بگوید به هر کجا که باشد می‌روم.

در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمدحسین تصمیم می‌گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می‌افکند. در یکی از بیمارستان‌های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می‌رساند و با او خداحافظی می‌کند و از جبهه و جنگ برای او می‌گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می‌کند.

یک روز که به بهانه خرید نان از خانه خارج شده بود، از دوستش می‌خواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می‌گوید و از وی می‌خواهد که تا 3 روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند.

دوست او یکی دو روز بعد به خانواده فهمیده خبر می‌دهد که او گفته: من رفتم جبهه نگرانم نباشید.

در تهران یکی از پاسداران متوجه تصمیم او می‌شود و با محمدحسین صحبت می‌کند و می کوشد او را از تصمیمش منصرف کند، اما موفق نمی‌شود.

محمدحسین خود را به شهرهای جنوب کشور می‌رساند و هرچه تلاش می‌کند همراه گروه یا دسته‌ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند برود، موفق نمی‌شود. سرانجام او با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد می‌کند و پیش فرمانده آنها می‌رود و از او می‌خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده زیر بار نمی‌رود اما شهید ‌فهمیده‌ آنقدر اصرار می‌کند تا فرمانده متقاعد می‌شود که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد.

فهمیده در 25 یا 26 شهریور 1359یک هفته پیش از اعلام رسمی آغاز جنگ همراه نیروی مقاومت بسیج به جبهه خرمشهر اعزام شد. از آنجا که در روزهای نخستین از شرکت او در خط مقدم جلوگیری می‌شد، سرانجام با تلاش‌ بسیار برای حضور در خط مقدم اجازه گرفت. محمدحسین در غروب 31 شهریور همراه با محمدرضا شمس که با او در خرمشهر دوست شده بود، در جبهه نبرد حضور رسمی یافت. این دو، یک بار در هفته اول مهرماه زخمی و به بیمارستان ماهشهر اعزام شدند. آنها چند روز پس از بهبود دوباره به خط مقدم اعزام شدند. اما فهمیده در 27 مهر دوباره زخمی شد.

هنگام مواجهه با فرمانده و پس از عدم موافقتش برای حضور محمدحسین در خط مقدم، چشمان او پر از اشک شد و با ناراحتی به فرمانده خود گفت: من به شما ثابت می‌کنم که می‌توانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم.

او برای اثبات لیاقت خود یک‌ بار به‌ تنهایی به ‌میان عراقی‌ها رفته و لباس و اسلحه‌ای از آنها به دست می‌آورد و در هیبت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می‌شود، به ‌طوری‌که رزمندگان مشاهده می‌کنند یک عراقی کوچک به طرف آنان می‌آید و می‌خواهند به او شلیک کنند که یکی از آنها می‌گوید، صبر کنید بیاید تا اسیرش کنیم.

هنگامی که نزدیک می‌شود، می‌بینند همان محمدحسین است که خواسته ثابت کند می‌تواند با دست خالی هم با عراقی‌ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد. مسئول گروه که به توانمندی و اراده حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا می‌کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می‌دهد.

شربت گوارا

8 آبان 1359 در کوت ‌شیخ، نزدیک ایستگاه راه‌آهن خرمشهر حسین می‌بیند که تانک‌های عراقی به سمت رزمندگان اسلام حمله می‌کنند و مترصد محاصره و قتل‌عام آنها هستند. او در حالی‌که چند عدد نارنجک به کمرش بسته و تعدادی را در دستش گرفته بود به طرف تانک‌ها حرکت می‌کند. تیری به پای او می‌خورد و مجروح می‌شود.

حسین بدون هیچ تردیدی از میان تیرها، خود را به تانک پیشرو می‌رساند و با نارنجک، تانک را منفجر می‌کند و خودش هم تکه‌ تکه می‌شود.

پس از انفجار، نیروهای دشمن گمان می‌کنند که حمله‌ای صورت گرفته، روحیه خود را می‌بازند و به سرعت تانک‌ها را رها کرده و فرار می‌کنند. در نتیجه محاصره شکسته می‌شود و پس از مدتی نیروهای کمکی سر می‌رسند.

به دنبال شهادت محمدحسین فهمیده، صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه‌های خود اعلام می‌کند که نوجوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خودش هم به شهادت رسیده است. امام خمینی (ره) در پیامی به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گفتند: «... رهبر ما آن طفل 13 ساله‌ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ ‌تر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.»

بقایای پیکر شهید حسین فهمیده در بهشت زهرا(س)، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده شد.

 



ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:5  توسط خالو کریم  | 

توزیع کتب ضدشيعي در میان حجاج توسط وهابيون

توزیع کتب ضدشيعي در میان حجاج توسط وهابيون

وهابيون از اين افراد براي ترجمه کتب ضد شيعه و ترويج افکار وهابيت استفاده مي کنند و در بسياري از مواقع در مواجهه با ايرانيان آنها را جلو انداخته و وارد بحث مي‌کنند. 

به گزارش ادیان نیوز، برخي از روحانيون اعزامي از جمهوري اسلامي ايران به عربستان که در قالب کاروان ها عزيمت کره اند مي گويند مقابله کلامي و فکري با وهابيون سعودي در ايام حج ميسر نيست.

وهابيون در ايام حج در مناطق حضور ايرانيان و زايران غير ايراني حاضر شده و به فعاليت هاي تبليغاتي مي پردازند. امسال نيز در زمان وارد شدن زايران کاروان در فرودگاه جده، عوامل وهابيون لوحهاي فشرده و کتاب هايي را به زايران ايراني به اصطلاح خود "هديه" دادند اما بسياري از زايران ايراني يا از دريافت آنها خودداري کرده و يا پس از گرفتن آنها را در گوشه‌اي رها کردند.

تعداد زيادي از حجاج که يا سواد نداشته و يا سواد کمي دارند از توجه و کنجکاوي در مورد آنها پرهيز مي‌کنند اما برخي از افراد باسواد نيز پس از مشاهده و يا دريافت اين اقلام نسبت به آنها حساس مي شوند که بايد اين دسته را آگاه کرد.

در چند سال اخير آنان حرف‌ها و ديدگاه‌هاي خود را با زوار مطرح مي‌کنند اما وقتي پاسخ داده مي‌شود، آنان وارد مجادله و شلوغ کردن اوضاع مي شوند و کار را به بهانه توهين به مقدساتشان به دستگيري طرف مقابل توسط پليس مي کشانند.

بسياري از علما و روحانيون حاضر در مناسک حج هر ساله دعوت نامه‌هايي براي حضور در مناظره به وهابيون ارائه مي‌کنند امام اين افراد همواره از حضور در مناظره طفره رفته و کتر را به هياهو مي‌کشانند.

وهابيون از گروهي افغاني ساکن ايران که به فرهنگ و زبان ايراني کاملا مسلط شده‌اند براي ترجمه کتب ضد شيعه و ترويج افکار وهابيت استفاده مي کنند و در بسياري از مواقع در مواجهه با ايرانيان آنها را جلو انداخته و وارد بحث مي‌کنند.

گروهي از وهابيون و يا عوامل آنها تعداد زيادي کتاب‌ها و جزوه‌هاي ادعيه و سي دي را به زبان هاي مختلف از جمله اردو، انگليسي، فرانسه، هندي، مالزيايي و فارسي به رايگان بين زايران توزيع مي‌کنند و برخي از آنان براي جلب توجه و نظر و گرفتن کتاب ها از سوي زايران اقلامي چون چتر نيز هديه مي دهند.

انتظار مي‌رود با افزايش ميزان ورود کاروان‌هاي ايراني و ديگر کشورها به مکه معظمه و مدينه منوره ميزان فعاليت هاي وهابيون سعودي نيز گسترش يابد امسال قرار است حدود 103 هزار زاير ايراني براي بجاي آوردن آيين حج ابراهيمي به عربستان اعزام شوند.

با اين حال به نظر مي رسد بايد روحانيان ايراني در کاروانها نسبت به آگاه سازي زايران ايراني در اين زمينه تلاش مضاعفي داشته باشند انتظار مي رود با افزايش ميزان ورود کاروانهاي ايراني و ديگر کشورها به مکه معظمه و مدينه منوره ميزان فعاليت هاي وهابيون سعودي نيز گسترش يابد./آتی نیوز

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:4  توسط خالو کریم  | 

ياري دهندگان امام زمان(ع)

ياري دهندگان امام زمان(ع)



 


 
بيشتر ياران امام مهدي(ع) از جوانان هستند. براي آشنايي شما، گروه هاي ياريگر امام زمان(ع) را از زبان امام صادق(ع) معرفي مي کنيم.

1.فرشتگان
 

دسته ها وگروه هاي مختلفي از فرشتگان در هنگام ظهور به ياري امام مهدي(ع) مي آيند.در اين زمينه امام صادق(ع) فرمودند: «ملائکه ي منزلين،ملائکه ي کروبين و ملائکه ي مقربين، امام مهدي(ع) را ياري مي کنند».(1) و در جاي ديگر فرمودند: «زماني که او قيام نمايد، فرشگان بدر،فرود خواهند آمد که تعدادشان 5هزارنفرند».(2)

2.جنّيان
 

جالب است بدانيد که حتي جن ها هم به امام مهدي(ع) کمک مي کنند. امام صادق(ع) به «مفضل بن عمر» -يکي از شاگردانشان - فرمودند: «مؤمنان جن، او را ياري خواهند کرد»، عرض کرد: «آيا[در زمان ظهور] ملائکه و جن براي مردم ظاهر مي شوند؟» فرمودند: «بلي، به خدا قسم! با ايشان گفت وگو مي کنند، مانند اين که شخصي با اهل و عيال خود صحبت مي نمايد».پرسيد:«[آيا جنييان ]همراه او مي روند؟»فرمودند: «بلي، والله،اي مفضّل!ايشان مابين کوفه و نجف فرود مي آيند و تعدا اصحابش از ملائکه چهل وشش هزار و از جنيان شش هزار است و در روايت ديگر فرمودند:عدد ايشان ،به تعداد فرشته ها ،چهل و شش هزار خواهد بود».(3)

3. ياران خاص امام مهدي(ع)
 

(فرماندهان)
حتماً درباره ي 313 نفر يار امام مهدي(ع) سخنان بسياري شنيده ايد. امام صادق(ع) فرمودند:«خداوند313 نفر اصحابش را بدون قرار قبلي،مانند ابر پاييزي، جمع مي کند. پس در ميان رکن و مقام با او بيعت مي کنند».(4)

4. بانوان
 

در زمان صدر اسلام، گروهي از زنان به ياري پيامبر(ص) مي آمدند.در زمان ظهور هم گروهي از زنان به امام زمان (ع) کمک مي کنند و جزو يارانشان هستند.امام صادق(ع) در اين باره فرمودند:«با قائم سيزده زن خواهند بودکه مجروحان را مداوا و مريض ها را پرستاري مي کنند؛ چنان که با پيامبر(ص) بودند».(5) البته در روايات مختلف از حضور 50 زن بين ياران امام مهدي(ع) سخن به ميان آمده است.

5. راجعون
 

گروه پنجم ياريگران امام زمان(ع) افرادي خاص هستند که در گذشته زندگي مي کرده و از دنيا رفته اند و به هنگام ظهور به اين دنيا باز مي گردند. به اين گروه راجعون مي گويند.
امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايند:
«هرگاه قائم قيام نمايد27نفر را از پشت کعبه (کوفه)بيرون مي آوردکه 15نفراز قوم موسي(ع)هستند که مردم را به حق هدايت مي کردند؛ هفت نفر از اصحاب کهف،يوشع بن نون- وصي موسي(ع)-مؤمن آل فرعون،سلمان فارسي، مالک اشتر و ابودجانه ي انصاري».(6)

6. امام حسين (ع)و يارانشان
 

برطبق روايات، اولين کسي که پس از ظهور به اين دنيا باز مي گردد،امام حسين(ع)هستند.امام صادق(ع) درباره ي ياري سيدالشهداء(ع) و يارانشان به امام زمان(ع) مي فرمايند:«امام حسين(ع) ظاهر مي شود با 12000صديق و72تن اصحاب ايشان در کربلا».(7)

7. منتظران
 

«مفضّل»مي گويد:«روزي نزد حضرت صادق(ع) از قائم (ع) وکساني که در انتظار ايشان از دنيا رفتند، يادي کرديم. آن حضرت فرمودند:«هرگاه قائم قيام کند به نزد قبرمؤمن مي آيند و به او مي گويند:اي فلاني!صاحب تو ظهور کرده.اکنون اگر مي خواهي برخيز و به او ملحق شو و اگر مي خواهي همچنان در رحمت وکرامت حق بمان».(8)

8.مؤمنان
 

درباره ي ياري مؤمنان به امام مهدي(ع) حضرت صادق(ع) فرمودند:«ارواح مؤمنان درجنان به زيارت آل محمد(ص) مي روند وبا ايشان از خوردني ها و نوشيدني ها استفاده مي کنند و در مجالس آن ها حاضر مي شوند و با ايشان صحبت مي کنند تا روزي که قائم ما قيام کند؛ خداوند آن ها را بر مي انگيزاند.پس با آن حضرت همراه مي شوند ودسته دسته به او لبيک مي گويند».(9).

9.پيامبران
 

همان طور که در دوران غيبت کبرا،حضرت خضر(ع) جزو هم نشينان امام مهدي(ع) هستند،در دوران ظهور هم انبياي الهي به ياري ايشان مي شتابند که نمونه ي بارز آن ها حضرت عيسي(ع) است که پس از نزول ازآسمان در نماز هم به امام ،اقتدا مي کنند.

10.ايرانيان
 

درباره ي ايرانيان ونقش آن ها در ظهور، روايات بسياري از معصومان(ع) به دست ما رسيده است که در اين باره امام صادق(ع) فرمودند:«خوشا به حال طالقان!که براي خدا در آن گنج هايي است؛ ولي نه از طلا و نقره،بلکه مرداني است که خدا را به حق شناخته اند. آن ها ياوران مهدي(ع) درآخر الزمان هستند».(10)

11.سپاه ترس
 

از شباهت هاي ديگر امام مهدي(ع) به پيامبر(ص) اين است که ايشان هم به مانند جدشان به وسيله ي ترس و رعب ياري مي شوند. امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايند:
«قائم ما با سپاه ترس ياري و به وسيله ي کمک الهي تأييد شده است و زمين براي او، در هم پيچيده مي شود و تمام گنج هاي خود را براي او آشکار مي کند...»(11).


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:3  توسط خالو کریم  | 

13 آبان گذری بر تاریخ

 

سیزدهم آبان سالگرد سه رویداد مهم در تاریخ ایران است.

تبعید امام خمینی به تركیه در 13 آبان 1343، كشتار دانش‌آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و تسخیر سفارت امریكا در 13 آبان1358 ، سه رویداد متفاوت بودند، ولی هر یك در شكل دادن به حركت انقلاب اسلامی نقش خاصی ایفا كردند.

هویت هر سه رخداد، مبارزه با استكبار و عوامل آن است و به همین دلیل این روز«روز ملی مبارزه با استكبار«نامیده می‌شود.

 

تبعید امام خمینی                       

 

در 13 آبان 1343 امام خمینی توسط مأموران حكومت شاه بازداشت و پس از انتقال از قم به تهران، به تركیه تبعید شدند. این تبعید در پی اعتراض امام به سیاست های حكومت پهلوی و از جمله تصویب لایحه كاپیتولاسیون به وقوع پیوست. امام 9 روز پیش از تبعید، در مراسمی كه به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) در منزلشان برگزار شد، با ایراد نطقی جنایات و مفاسد كاپیتولاسیون را تشریح كردند.

امام در سپیده دم 13 آبان توسط یك گروه از مأموران ساواك به سرپرستی سرهنگ مولوی ـ رئیس ساواك تهران ـ بازداشت شدند و هنوز آفتاب از افق سرنزده بوده كه با یك فروند هواپیمای نظامی از فرودگاه مهرآباد به تركیه تبعید شدند. اطلاعیه كوتاه ساواك كه از رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها انتشار یافت، چنین بود:

 

«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافی چون رویه آقای خمینی و تحریكات مشارالیه علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی كشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13 آبان 1343 از ایران تبعید گردید»1

 

در پی تبعید امام خمینی علیرغم فضای خفقان، موجی از اعتراض ‌ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی دروس حوزه‌‌ ها و ارسال طومارها و نامه ‌ها به سازمان های بین‌المللی و مراجع تقلید جلوه‌ گر شد. آیت‌الله حاج مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دی 1343 به تركیه نزد پدر تبعید شد.

دوران تبعید امام به تركیه بسیار سخت و شكننده بود. امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت منع شده بودند. محل اقامت اولیه امام هتل بلوار پالاس آنكارا بود. اما فردای آن روز برای مخفی‌ نگاهداشتن محل اقامت، امام را به محلی واقع در خیابان آتاترك منتقل كردند.

چند روز بعد (21 آبان 1343) برای منزوی‌ تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباط، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 كیلومتری غرب آنكارا انتقال دادند. در این مدت امكان هرگونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی تركیه قرار داشتند.

 

امام خمینی جمعاً 11 ماه در تركیه به سر بردند، سپس ساواك با هماهنگی دولت تركیه ایشان را در 13 مهر 1344 به عراق تبعید كردند. ایشان به مدت 13 سال تحت نظارت توأم با فشار رژیم بعثی عراق بودند. در بحبوحه انقلاب اسلامی، و در نتیجه افزایش اختناق رژیم بغداد امام خمینی تصمیم به خروج از عراق و عزیمت به كویت گرفتند اما كویت تحت فشار شاه، از پذیرش امام و هیئت همراه امتناع ورزید در نتیجه امام خمینی در مهر1357راهی فرانسه شد ندو در «نوفل لوشاتو» در حومه پاریس اقامت گزیدند. امام طی 4 ماه اقامت خود در فرانسه انقلاب اسلامی را تا مراحل پیروزی هدایت كردند و سپس در 12 بهمن 1357 به كشور بازگشتند. امام در طول هجرت 14 ساله خود به روشنگری افكار عمومی ایران و جهان نسبت به ماهیت حكومت شاه پرداخته و زمینه انقلاب مردمی و سقوط رژیم پهلوی را فراهم ساختند.

به همین دلیل نقطه شروع دوره هجرت یعنی 13 آبان 1343 و همچنین نقطه پایان آن یعنی 12 بهمن 1357 به عنوان «یوم‌الله» شناخته شده است.

 

 

 

كشتار دانش ‌آموزان

 

سیزدهم آبان 1357 و در روزهای اوج‌ گیری انقلاب اسلامی ده ها نفر از دانش ‌آموزان كه برای انجام تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران تجمع كرده بودند، هدف تیراندازی مأموران حكومت قرار گرفته و به شهادت رسیدند.

 

به دلیل بسته بودن درهای دانشگاه هیچ یك از دانش‌آموزان نتوانستند از برابر آتش گلوله‌‌ های مأموران بگریزند و این امر تلفات آنان را افزایش داده بود. این جنایت توسط دولت «آشتی ملی» شریف امامی صورت گرفت.

حادثه 13 آبان 1357 بعد از حادثه 17 شهریور آن سال، دومین خونریزی عمده دولت شریف امامی بود.

در حالی كه عمر سیاسی این دولت از 70 روز تجاوز نمی ‌كرد. ابعاد حادثه دانشگاه به حدی بود كه وقتی در برنامه اخبار شبانگاهی گزارش تیراندازی مستقیم سربازان به روی دانش‌آموزان در دانشگاه از شبكه سراسری تلویزیون پخش شد، وزیر علوم بلافاصله استعفا داد و فردای آن روز كابینه شریف امامی نیز سقوط كرد. از آن پس روز 13 آبان «روز دانش‌آموز» نامیده شد.

 

تسخیر «لانه جاسوسی»

 

سیزدهم آبان 1358 ساختمان سفارت امریكا در تهران توسط جمعی از دانشجویان معترض تصرف گردید از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا زمان تسخیر سفارت امریكا در تهران دیپلمات های امریكایی مستقر در سفارتخانه‌ از هیچ تلاشی در جهت مقابله با نظام نوبنیاد جمهوری اسلامی ایران فروگذار نمی ‌كردند.

 

تماس با سركردگان گروه های ضد انقلاب ، ارتباط حمایتی با شبكه ‌های كودتا و براندازی در داخل كشور و تأمین مالی گروهك های تروریستی كه در غرب و جنوب ایران به انفجار در لوله‌ های نفتی و یا ایجاد نا امنی و بی ‌ثباتی در مناطق كردنشین مشغول بودند، از عملكردهای مأموران سیاسی فعال در ساختمان سفارت امریكا بود.

 

 این حقایق در اسناد لانه جاسوسی نیز آمده است. بعضی از مقامات بلند پایه دولت كارتر پس از شكست وی در انتخابات 1359 ش. در خاطرات خود، به نقش نامطلوب و مخرب دستگاه حكومتی امریكا علیه ایران كه از طریق سفارتخانه آن كشور در تهران هدایت می ‌شد اقرار كردند. سفارت امریكا در تهران طی زمستان 1357 تا پاییز 1358 به مركز فرماندهی عملیات جاسوسی و خرابكاری علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده بود؛ نظامی كه عمر سیاسی آن به یك سال نمی ‌رسید. با این حال سفارت امریكا زمانی توسط دانشجویان تسخیر شد كه امریكا خواست مشروع ملت ایران در استرداد شاه و اموال و دارایی ‌های بلوكه شده ایران را نادیده گرفت و حتی امكاناتی وسیع در اختیار فراریان حكومت شاه گذاشت تا تشكیلات خود را علیه انقلاب سازماندهی و فعال كنند.

 

تسخیر لانه جاسوسی امریكا در تهران از ابتدا با حمایت امام خمینی مواجه گردید.امام تصرف لانه جاسوسی توسط دانشجویان را «انقلاب دوم« لقب دادند و در سخنانی، از این اقدام حمایت كردند:

«شما می‌ بینید كه الان مركز فساد ‌امریكا را جوان ها رفته‌اند گرفته ‌اند و امریكائی ها را هم كه در آنجا بودند، گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امریكا هیچ غلطی نمی ‌تواند بكند و جوان ها مطمئن باشند كه امریكا هیچ غلطی نمی ‌تواند بكند.« 2

 

منابع:

1ـ روزها و رویدادها؛ انتشارات پیام مهدی؛ بهار 1379؛ ص 390

2ـ صحیفه نور، ج 10، صص 157ـ 148؛ 16/8/1358

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:2  توسط خالو کریم  | 

رهبر معظم انقلاب در ديدار هزاران نفر از دانش‌آموزان


جمع‌محدودي در 13آبان88 بدنبال زنده‌كردن هيمنه‌امريكا بودند

سال‌ها بعد توطئه نهفته در پشت فتنه88 مشخص خواهد شد

با تامل در اين حقايق مي‌توان متوجه شد كه آن جمعيت محدودي كه در 13 ابان سال گذشته، در خيابان هاي تهران بر ضد اين مناسبت شعار دادند،‌ در واقع بدنبال زنده كردن هيمنه آمريكا، پنهان كردن سلطه طلبي آن و زير سوال بردن حركت عظيم ملت ايران در مقابل ظلم بزرگ آمريكا بودند كه البته شكست خوردند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي صبح امروز در ديدار پرشور هزاران نفر از دانش‌آموزان، 13 آبان را نماد طمع ورزي آمريكا، وابستگي رژيم طاغوت، ايستادگي ايمان متكي به بصيرت، پيشقراولي نسل جوان در صحنه، و شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابي دانستند و تاكيد كردند: امروز،‌ملت ايران، مصمم‌تر و قوي‌تر از هر زمان در حال حركت به سمت اهداف بلند و قله‌هاي سعادت است و در صف مقدم اين حركت عظيم، جوانان قرار دارند.

به گزارش رجانيوز ،در اين ديدار كه در آستانه سيزده آبان، روز ملي مبارزه با استكبار جهاني و روز دانش‌آموز، برگزار شد، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ، 13 آبان را نمادي بسيار مهم و داراي معاني و حقايق فراوان خواندند و افزودند: يكي از مناسبت‌هاي 13 آبان مربوط به سخنراني امام خميني(ره) در سال 1343 در قم و در اعتراض به تصويب قانون ظالمانه مصونيت قضايي اتباع آمريكايي در مجلس آن زمان و سپس دستگيري و تبعيد امام(ره) بود كه در واقع امام بزرگوار با فرياد حق طلبانه خود از مصالح، منافع و شرف ملت ايران دفاع كردند.

ايشان اين حادثه را نماد طمع‌ورزي آمريكا و روح تعدي استكبار نسبت به ملت‌ها از جمله ملت ايران برشمردند و خاطرنشان كردند: اين موضوع همواره بايد در حافظه تاريخي ملت ايران به ويژه جوانان باقي بماند كه آمريكا هيچ گاه به دنبال روابط عادي با كشورها نيست، بلكه خواهان روابطي از نوع ارباب- رعيتي و غارت منافع ملت‌ها است و اگر در مقابل او ايستادگي نشوند، تا لگدمال كردن شرف يك ملت نيز پيشروي خواهد كرد.

رهبر انقلاب اسلامي با يادآوري سخنان به ظاهر دوستانه روساي جمهور آمريكا در دوره‌هاي مختلف، افزودند: اگرچه اين سخنان در ظاهر، نرم است، اما در باطن، همان پنجه چدني در زير دستكش مخملي است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، ايمان همراه با بصيرت را دومين حقيقت 13 آبان دانستند و تاكيد كردند: فرياد امام خميني(ره) در سال 1343 ،‌پاكيزه‌ترين فريادها و برخاسته از احساس ديني و عرق مسلماني، و متكي بر حمايت عمومي مردم بود كه نتيجه آن چهارده سال بعد در پيروزي انقلاب اسلامي آشكار شد.

ايشان با اشاره به اقدام مزدوران رژيم طاغوت در كشتار دانش‌آموزان در 13 آبان 1357 ، افزودند: با توجه به اين واقعه، 13 آبان نماد حضور نسل جوان در ميدان و پيشگامي آن در صحنه است.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به پيش قدمي دانش آموزان در دوران دفاع مقدس، آن را ناشي از احساس تعهد، روحيه انقلابي و بصيرت آنان دانستند و خاطرنشان كردند: امروز نيز دانش آموزان از پيش قدم‌ترين قشرها هستند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي هم چنين با يادآوري اقدام شجاعانه جوانان دانشجو در تسخير لانه جاسوسي آمريكا در 13 آبان سال 1358 ، افزودند: اين اقدام، نماد شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابي در مقابله هيمنه آمريكاست، زيرا تسخير لانه جاسوسي قدرت آمريكا را كه در آن زمان، بسيار پرهيمنه بود، متزلزل كرد و آمريكا را به زانو در آورد.

ايشان معاني و حقايق نهفته در مناسبت‌هاي 13 آبان را بزرگ و مهم خواندند و خاطرنشان كردند: با تامل در اين حقايق مي‌توان متوجه شد كه آن جمعيت محدودي كه در 13 ابان سال گذشته، در خيابان هاي تهران بر ضد اين مناسبت شعار دادند،‌ در واقع بدنبال زنده كردن هيمنه آمريكا، پنهان كردن سلطه طلبي آن و زير سوال بردن حركت عظيم ملت ايران در مقابل ظلم بزرگ آمريكا بودند كه البته شكست خوردند.

رهبر انقلاب اسلامي با توصيه موكد جوانان به افزايش بصيرت و تامل در وقايع افزودند: به لطف خداوند، امروز جوانان در ميدان هاي سياسي، اقتصادي، علمي و فناوري حضوري پرنشاط، تاثير گذار و همراه با بصيرت دارند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي، شكست فتنه سال 88 را نمونه بارزي از حضور تاثيرگذار و هوشمندانه جوانان ارزيابي و تاكيد كردند: فتنه سال گذشته كه فتنه بزرگي بود و سال ها بعد مشخص خواهد شد كه چه توطئه خطرناكي در پشت آن نهفته بود، به همت حضور پيشگامانه جوانان در صحنه، شكست خورد.

ايشان با تاكيد بر اين‌كه صحنه گردانان اصلي فتنه سال 88 در طراحي پيچيده خود، به دنبال تسخير ايران بودند، افزودند: در اين ميان، عوامل فتنه كه اكثر آنها ندانسته وارد اين ماجرا شده بودند، بدون آنكه خود متوجه باشند، در جهت اهداف طراحان اصلي حركت مي‌كردند واين موضوع نيازمند تحليل‌هاي دقيق روان‌شناختي است كه چگونه عده‌اي ، ندانسته به دشمن كمك كردند.

رهبر انقلاب اسلامي با تاكيد بر لزوم حفظ هوشياري و حضور جوانان در صحنه، خاطرنشان كردند: امروز ملت ايران، قوي‌تر از هر زمان ديگر است و در مقابل، دشمنان او، ضعيف‌تر و منفورتر از هر زماني هستند اما هيچ گاه نبايد از كيد و طراحي دشمن غافل شد.

حضرت آيت‌الله خامنه اي با اشاره به پيشرفت‌هاي برجسته علمي، فناوري ، سياسي و عمران و آباداني در كشور، و حركت شتابان ملت ايران به سمت قله‌هاي كمال، افزودند: امروز سراسر كشور، كارگاه بزرگ كار و تلاش، و خدمت به مردم است و ملت ايران با تكيه بر نيروي انساني غني و با استعداد، و مديران دلسوز و كارآمد، در بسياري از عرصه‌ها به خوداتكايي رسيده است.

ايشان تاكيد كردند: جوانان به عنوان موتوراين حركت عظيم، در كنار تجربه و كارآزمودگي مديران، زمينه ساز افتخارات روز افزون براي كشور هستند.

 منبع :رجانیوز

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:0  توسط خالو کریم  | 

عکس: دیدار صمیمانه آیت‌الله صافی با رهبر انقلاب

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عکس: دیدار صمیمانه آیت‌الله صافی با رهبر انقلاب

 

===================================================================
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:46  توسط خالو کریم  | 

دحو الأرض در فرهنگ دینی

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دحو الأرض در فرهنگ دینی

دحو الارض در فرهنگ دینی


«دحوالارض» به معنى گستردن زمین است. دَحو از جهت لغوى به معنى گستردن است و بعضى آن را به معنى پرتاب كردن و تكان دادن چیزى را از محل اصلیش نیز معنا كرده‏اند و چون این دو معنا لازم و ملزوم یكدیگرند به یك مطلب برمى‏گردد، بنابراین مراد از دحوالارض این است كه در آغاز تمام سطح زمین را آب‏هاى حاصل از باران‏هاى سیلابى نخستین فرا گرفته بود. این آبها تدریجاً در گودال‏هاى زمین جاى گرفتند و خشكى‏ها از زیر آب سربرآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند تا به وضع فعلى درآمد، (تفسیر نمونه، ج 26، ص 100) كه به نظر برخى از مفسرین آیه 30 سوره نازعات وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها زمین را بعد از آن گسترش داد اشاره‏اى به همین گسترده شدن زمین دارد. به هر حال تعیین یك روز خاص مى‏تواند به عنوان زاد روز یا آغاز دوره‏اى باشد كه زمین از وضع پیشین خود متحول گشته (پس از گذشت دوران‏هایى كه مى‏گویند زمین كره مشتعلى بوده، رفته رفته سرد شده و بین از یكسرى تغییرات) سطح آن را مواد خاكى و عناصر اولیه پوشانده و آماده براى ظهور گیاهان و حیوانات گشته است. در برخى از احادیث نیز آمده است كه زمین در آغاز از زیر كعبه فعلى گسترش یافته است. در کتاب سعد النفوس للنفوس المنضود ص28 در ذیل « هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی و .....» آورده است که مدّ بمعنای همان دحوالارض می باشد که خداوند زمین را چون فرشی مبسوط کرد برای بندگان ....
در الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏30، ص: 90 روایتی از امام علی علیه السلام آمده است، عن إمام المتقین علی علیه السّلام: «إن شامیا سأله عن مكة المكرمة لم سمیت مكة؟ قال: لأن الله مك الأرض من تحتها، أی دحاها». و المك هو الدحرجة كما فی القاموس. فرد شامی از امام سوال نمود ، چرا مکه را مکه نامیدند امام علیه السلام فرمود به این دلیل که زمین از زیر حرکت پیدا کرده است و مکّ به معنای حرکت منظم و اظطراب است و آنچه که در تفاسیر از دحوالارض به بسط و گسترش یاد میکنند منافی این معنا نیست ، چرا که هر بسط و انبساطی ملزم به حرکت و اظطراب است .
و عنه علیه السّلام أیضا: «فلما خلق الله الأرض دحاها من تحت الكعبة ثم بسطها على الماء».
در كتب ادعیه و آداب و سنن شب و روزى به عنوان «دحوالارض» ضبط شده است كه همان شب و روز بیست و پنجم ماه ذیقعده است و براى عبادت در این روز و روزه روز آن ثواب فراوانى نقل كرده‏اند و همچنین براى این روز نماز و دعاى مخصوصى نیز وارد شده است كه دعاى این روز مشتمل بر مضامین عالى اخلاقى و اجتماعى و طلب رحمت و توفیق توبه و پیروزى اهل حق است، (تفسیر پرتوى از قرآن، تفسیر جزء سى‏ام، سوره نازعات، ذیل آیه 30).
در مفاتیح‏الجنان در باب اعمال ماه ذیقعده روایتى نقل شده است كه چنین است: از حسن بن على وشّار روایت است كه گفت من كودك بودم كه با پدرم در خدمت امام رضا(علیه السلام) شام خوردیم در شب بیست و پنجم ماه ذیقعده پس فرمودند كه امشب حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت عیسى(علیه السلام) متولد شده‏اند و زمین از زیر كعبه پهن شده است پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه را روزه داشته است و در روایت دیگرى آمده است كه در این مثل چنین روزى حضرت قائم(علیه السلام) قیام خواهند نمود. آنچه در مجموع استفاده مى‏شود این است كه: این روز مباركى است كه رحمت الهى براى بندگان گسترش یافته، گسترش زمین در چنین روزى سمبل و نمادى از گسترش رحمت و فیض الهى براى بندگان اوست.

وقایع روز دحوالارض

بدانكه در بیست و پنجم ذى القعده ، آدم صفى علیه السلام بدستیارى جبرئیل ، خانه كعبه را برآورد و حجرالاسود را نصب كرد و این خانه ، محل اسعاف مطالب و مطاف قادم و ذاهب بود تا دو هزار و دویست و چهل و دو سال از هبوط گذشته كه طوفان نوح ، واقع شد و آب تمام عالم را فرو گرفت و اگر چه ((بیت العتیق )) از آسیب غرق ، محفوظ ماند، اما چنانچه در تاریخ است بیشتر حائط آن بنا، عرصه هدم و محو گشت و بعد از طوفان آن موضع چون تل سرخى مینمود و مردم از آن تل سرخ ، حوائج خود مى خواستند و قربانى مینمودند و این بود تا سه هزار و چهارصد و بیست و نه سال بعد از هبوط كه حضرت ابراهیم مأمور به تجدید عمارت خانه مكه شد. بس بمدد اسماعیل و ارشاد جبرئیل بساختن خانه پرداخت . پسر سنگ آوردى و پدر بر روى هم نهادى و چون بمقام حجرالاسود رسید، اسماعیل در پى سنگ نیكوئى بود كه در خور آن موضع باشد كه صدائى از كوه ابوقبیس بر آمد كه اى ابراهیم ! ترا نزد من ودیعتى است و حجرالاسود را كه جبرئیل هنگام طوفان در آن كوه پنهان كرده بود، تسلیم ابراهیم كرد و آنحضرت بجاى خودش ‍ استوار فرمود. و تولیت آن بقعه شریفه را به اسماعیل تفویض نمود.
و در این روز، سنه 664، وفات یافت سید اجل عالی مقام ((طاوس آل طاوس رضى الدین على بن موسى بن جعفر)) مشهور به ((سید ابن طاوس )). نسب شریفش منتهى مى شود به ((داود بن حسن بن حسن مجتبى )) علیه السلام . والده ماجده اش دختر ((شیخ مسعود ورام بن ابى فراس )) و برادرش سید اجل ((احمد بن موسى )) صاحب بشرى و ملاذ است و پسر برادرش ((سید عبدالكریم بن احمد)) صاحب فرحة الغرى است و فضائل سید در زهد و عبادت و تقوى و جلالت قدر و معرفت او بعظمت خدا و ائمه علیهم السلام ، زیاده از آنستكه ذكر شود، هر كه طالب باشد رجوع به كتب آنجناب نماید خصوص به كتاب ((كشف المهجة )).
(( و كان رحمه الله مستجاب الدعوه و صاحب الكرامات الباهرة و كان فصیحا بلیغا دعاءا و بالجمله اطاله الكلام فى حقه اذراء لشانه .))
او نمیماند بما گرچه ز ما است ما همه مسیم و احمد كیمیا است
و در این روز، سنه 760، وفات یافت ((عبدالله بن یوسف حنبلى )) معروف به ((ابن هشام )) صاحب كتاب ((مغنى اللبیب )) و او غیر از ((ابن هشام )) صاحب ((سیره نبویه )) است . (کتاب وقایع الایام حاج شیخ عباس قمی)
در مناظره‌ معروفی‌ كه‌ بین‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام) و ابن‌ ابی‌ العوجاء اتفاق‌ افتاد ـ طبق‌ نقل‌ مرحوم‌ صاحب‌ حدائق‌ در ج‌17 ص‌390 كتاب‌ حدائق‌ الناضرة‌ ـ حضرت‌ چنین‌ فرمود: خداوند كعبه‌ را دوهزار سال‌ قبل‌ از دحوالارض‌ خلق‌ كرد.

در متون تفسیری :

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِینَ (آل عمران / 96)
محقق است كه اول خانه كه براى افراد انسان قرار گرفت هر آینه خانه‏اى است كه در مكه در حالى كه با بركت است و وسیله هدایت اهل عالم است.
آنچه مستفاد از اخبار بسیاریست كه در كافى و غیره نقل شده و میتوان منطبق بر قواعد هیئت نمود اینست كه كره زمین در جوف دریا بود و آب احاطه بجمیع اطراف زمین داشت و بتوسط باد امواج دریا بسیار شد و در اثر آن یك قسمت از زمین از آب خارج شد كه فعلا یك ربع از كره زمین از آب خارج است و اول قطعه كه از آب خارج شده مسجد الحرام بود كه كعبه در آن واقع و سپس بتدریج خارج شد تا كنون كه یك ربع كره خارج شده، و ممكن است معناى دحو الارض كه در اخبار دارد روز 25 ذى القعده بوده كه اول مكه بود و سپس سایر بقاع همین معنى باشد و ممكن است كه مكه را امّ القرى گفتند بهمین مناسبت باشد و این معنى مثبتست بر اینكه معناى. للناس جهت استفاده زندگى باشد. و اما اگر مراد جعل بر عبادت باشد چنانچه از پاره اخبار استفاده میشود مراد از بیت كعبه معظمه است و دلیل بر این میشود كه اول ساختمانى كه روى زمین بنا شد كعبه بوده كه حضرت آدم على نبیّنا و آله و علیه السّلام قواعد آن را بنا كرد و طواف حول كعبه نمود و سپس انبیاء بعد از او تا زمان ابراهیم علیه السّلام كه مأمور شد با اسمعیل بر آن قواعد جدران كعبه را بنا كند (أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص: 288)
(و الارض بعد ذلك دحاها).
منظور از «دحو الارض» این است كه در آغاز تمام سطح زمین را آبهاى حاصل از بارانهاى سیلابى نخستین فرا گرفته بود این آبها تدریجا در گودالهاى زمین جاى گرفتند و خشكیها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند تا به وضع فعلى درآمد- و این مسأله بعد از آفرینش زمین و آسمان روى داد. (آیه 31)- بعد از گسترش زمین و آماده شدن براى زندگى و حیات سخن از آب و گیاه به میان آورده، مى‏فرماید: «و از آن، آب و چراگاهش را بیرون آورد» (اخرج منها ماءها و مرعاها).
این تعبیر نشان مى‏دهد كه آب در لابلاى قشر نفوذ پذیر زمین پنهان بود، سپس به صورت چشمه‏ها و نهرها جارى شد و حتى دریا و دریاچه‏ها را تشكیل داد. ولى از آنجا كه عوامل مختلفى مى‏توانست آرامش زمین را بر هم زند- از جمله طوفانهاى عظیم و دائمى و دیگر جزر و مدهائى كه در پوسته زمین بر اثر جاذبه ماه و خورشید و همچنین لرزه‏هایى كه بر اثر فشار مواد مذاب درونى رخ مى‏دهد- آن را به وسیله شبكه نیرومندى از كوهها كه سرتاسر روى زمین را فرا گرفته آرام كرد.
و لذا مى‏فرماید: «و كوهها را ثابت و محكم نمود» (و الجبال ارساها).
و در پایان مى‏فرماید: «همه اینها براى بهره‏گیرى شما و چهارپایانتان است»! (متاعا لكم و لانعامكم). تا از مواهب حیات بهره گیرید و به غفلت نخورید. (برگزیده تفسیر نمونه ج 5 ص 401).

ترجمه‌ فرازهایی‌ از دعای‌ این‌ روز:

خدایا! زمین‌ را گستراندی‌، دانه‌ را در لایه‌های‌ تاریك‌ زمین‌ شكافتی‌، مرارت‌ را از دوش‌ بندگان‌ برگرفتی‌، غم‌ و اندوه‌ را از دلها زدودی‌. عزیزا! در این‌ روز بزرگ‌ و پرفضیلت‌ كه‌ نزد مؤمنان‌ به‌ امانتش‌ نهادی‌، تو را به‌ رحمت‌ بی‌انتهایت‌ سوگند می‌دهم‌ كه‌ بر بنده‌ صالحت‌ محمد مصطفی‌ و بر خاندانش‌ پاكش‌ درود بفرست‌ واز گنجینه‌ الطافت‌ بارانی‌ پایان‌ نیافتنی‌ برما بباران‌! و بر توبه‌ای‌ خالص‌ و بازگشتی‌ نیكو به‌ سوی‌ خودت‌ یاری‌مان‌ كن‌.
منابع :
مجمع البحرین ریشه دحو
اطیب البیان فی تفسیر القرآن ج3 ص288
برگزیده تفسیر نمونه ج 5
وقایع الایام شیخ عباس قمی
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن ج3

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:43  توسط خالو کریم  | 

(بسیار مهم و خواندنی فرهنگ دینداری

 
  

دحو الارض به روایت یک عارف

دحو الارض به روایت یک عارف

اعمال روز 25 ذی القعده در «المراقبات» آقا میرزا جواد ملکی تبریزی

حاج میرزا اقا جواد ملکی تبریزی

بسم الله الرحمن الرحیم

عمده مطالب پیش روی بر گرفته از ترجمه کتاب «المراقبات» عارف بزرگ، آقا میرزا جواد ملکی تبریزی است؛ این نوشتار با استفاده از ترجمه آقای ابراهیم محدث بندرریگى آماده شده است. با توجه به اینکه روز دحوالارض، بسیار مورد توجّه اهل بیت علیهم السلام بوده است و احادیثی درباره فضیلت‌ها و اعمال این روز، وارد شده است، به این مهم میپردازیم.

 

مفهوم‌شناسی دَحْوُ الأرْض (1)

دحوالارض را به گسترش زمین از زیر کعبه تفسیر کرده‌اند. (2)

امام رضا علیه السلام دراین‌باره می‌فرماید: «روز بیست و پنجم ذیقعده روز ولادت ابراهیم خلیل ‌(علیه السلام) و عیسی مسیح‌ (علیه السلام) است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است». (3)

همچنین نقل شده است که در چنین روزی حضرت آدم ‌(علیه السلام) به زمین هبوط کرده است. (4)

 

دَحْوُ الأرْض در کلام خدا

به گفته مفسّران، آیه شریفه «وَ الْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها» (6) اشاره به دحوالارض دارد و گفتهاند: «منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب‌ها به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند.» (7) و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است.

در این‌باره در آیه دیگری به بیانی دیگر می‌خوانیم: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ» (8)

در تفسیر این آیه نیز آمده است: «خداوند زمین را به‌گونه‌ای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودال‌ها و سراشیبی‌های تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوه‌ها و تبدیل سنگ‌ها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت؛ درحالی‌که چین‌خوردگی‌های نخستین آن، به‌گونه‌ای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمی‌دادند». (9)

 

برخی از اعمال و آداب روز بیست و پنجم ذی‌القعده: (10)

1. روزه گرفتن که این روز، یکی از چهار روزی است که در تمام سال، به فضیلت روزه ممتاز است.

2. ذکر فراوان خدا

3. خواندن دو رکعت نماز، نزدیک ظهر به این کیفیت: در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره الشّمس بخواند و آنگاه بعد از سلام نماز بگوید: «لا حَوْلَ و لا قوَّهَ اِلّا بِالله العلی العظیم» و سپس این دعا را بخواند: یا مُقیلَ الْعَثَراتِ اَقِلْنی عَثْرَتی یا مُجیبَ الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتی یا سامِعَ الْاَصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتی وَ ارْحَمْنی و تَجاوَزْ عَنْ سَیئاتی وَ ما عِنْدی یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرام. (11)

4. خواندن دعایی که با این عبارت شروع می‌شود: اللّهمّ یا داحِی الْکعبهَ وَ فالِقَ الْحَبَّة... (12)

 

اعمال روز دحو الأرض در کتاب «المراقبات» (13)

1. آگاهی از نعمتهای الهی این روز

كار مهم در این ماه آگاهى از نعمتهایى است كه خداوند در روز «دحوالارض ؛ گسترش زمین» به بشر ارزانى داشته است. زیرا آگاهى از نعمت و كم و كیف آن اولین مرتبه شكر است. همانگونه كه در روایات بر این مطلب تصریح و در علم اخلاق ثابت شده است.

در روایات زیادى آمده است كه در بیست و پنجم ذى القعده كعبه نصب گردیده، زمین گسترده شده، آدم پایین آمده، خلیل و عیسى (علیهما السلام) متولد شدند و رحمت پخش شده است.

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است كه فرمودند: «اولین رحمتى كه از آسمان به زمین نازل شد، در بیست و پنجم ذى القعده بود. كسى كه این روز را روزه داشته و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهى كه در این روز براى ذكر پروردگار بزرگشان گرد هم آیند، پراكنده نمى گردند مگر این كه خواسته آنان داده مى شود. در این روز یك میلیون رحمت نازل مى شود كه نود و نه هزار تاى آن براى روزه داران این روز و عبادت كنندگان این شب خواهد بود.»

2. دو ركعت نماز در این روز

که در بالا گذشت

3. نیز مستحب است دعایى را كه اول آن «یا داحى الكعبة» است بخواند.

 

اکنون بیان مفصل و عالی آقا میرزا جواد ملکی رحمه الله را درباره دحو الأرض و گسترش رحمت الهی و نعمتهای بزرگ این روز میخوانیم:

المراقبات

نعمت نصب كعبه و گسترش زمین (14)

نعمت نصب كعبه و گسترش زمین شكلى دارد و ماهیتى. شكل ظاهرى آن همانگونه كه در «اقبال» به آن اشاره شده این است كه خداى متعال در این روز زمین را براى سكونت و زندگى انسانها آفرید و از رحمتى كه در این روز نازل گردید، زمین و نعمتهاى آن حتى بدن و روزى ما بهوجود آمد. بنابراین تمام نعمتها از هر جنس، نوع و صفت، كه كسى قادر به شمارش آن نیست، در این روز فرود آمده و پخش شده است.

بنابر این لازم است بندهاى كه مراقب مولایش بوده و در پى شكر نعمتهاى اوست، درباره نعمتهایى كه از آن آگاهى داشته و با آفرینش زمین و آنچه در آن است از آن بهرهمند گردیده، بیاندیشد. مثلا از نعمتهاى خداوند متعال در بدن خود شروع نماید كه با فراوانى و لطافت آن قطعا نمىتواند تمام آن نعمتها را درك كند كه براى توضیح بیشتر مىتوان به علم تشریح پزشكى مراجعه نمود. در كتاب جدیدى از یكى از نویسندگان اروپایى عكسهایى دیدم كه پوشش عضوى را با عضو دیگر و رگها و مویرگها را با رنگهاى مختلف و مدارها، رگها و اجزاى دیگر بدن را نشان مىداد بهگونه اى كه انسان و حتى پزشك به شگفت مىآید كه چگونه تمام اینها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در سلامتى آن عضو و بهطور غیرمستقیم در سلامتى مزاج انسان مؤثرند. و بالاخره نعمتهایى كه با حس درك مىشوند بالغ بر چند میلیون هستند. و از اینجا مىتوانیم بفهمیم نعمتهاى غیر محسوس بیش از نعمتهاى محسوس است.

این گونهاى از نعمتهاى بدنى است كه انواع دیگرى نیز دارد كه شاید تعداد آن بیشتر و عجیبتر از این باشد. از جمله نعمتها نیروهایى نامرئى است كه در این اجزاء با تكثیر، تحریك، شكل دادن، تغذیه، رشد، هضم، دفع و... فعالیت مىكنند. و هر كدام علامت و آثار خاص خود را دارند. یكى دیگر از نعمتها وجود ملكوتى این نیروها، قوایى كه از آنها تبعیت نموده، كاركرد و تأثیر آن بر كار نیروهاى نامرئى كه به شرایط زمانى، مكانى، وضعیت جسمى و روحى و سایر شرایط خارجى بستگى دارد، مى باشد؛ كه هیچكس قادر به شمارش عناوین اینگونه نعمتها نمىباشد، مگر خدا یا كسى كه از جانب او از آن مطلع شده باشد؛ چه رسد به شمارش تك تك آن. و اگر انسان شكل ارتباط عوالم با یكدیگر را بفهمد، بهروشنى مىیابد كه تمام این عوالم در سلامتى كامل هر كدام از اعضاى بدن و حتى هر جزء از اجزاى آن عضو، نقش دارند؛ و مىفهمد كه خداوند متعال براى اعطاى یك نعمت بهظاهر جزئى به او این همه مقدمات را ایجاد نموده است.

آنگاه اگر درباره نعمتهاى خارجى از قبیل خوردنى، نوشیدنى، لباس، چیزهایى كه در آن دخل و تصرف مىكند و حواس ظاهرى و باطنى كه در عوالم مختلف هستند اندیشه نماید، فرموده خداوند: «قادر به شمارش ‍ كامل نعمتهاى خدا نیستید» و «لشكریان پروردگارت را بهجز خود او كسى نمى داند» را بهتر درك مى كند.

یكى از عالَمهایى كه انسان با نیروى خیال در آن دخل و تصرفات جزیى دارد عالم مثال است كه بشر توانایى فهم و و گستردگى آن را ندارد؛ چه رسد به دخل و تصرفاتى كه با عقل محیط خود در تمام این عالمها، مىنماید.

اى مسكین ! تو كجا و فهم تفصیلى یكى از امور یكى از عالمهایى كه عقل تو در آن دخل و تصرف مىكند كجا؟ به این نعمتها بنگر و خود قضاوت كن كه چگونه باید شكر این نعمتها را به جا آورى.

تازه اینها ظاهر نعمتهایى است كه آفریننده زمین با گسترش زمین به تو عنایت نموده است و اگر درباره عطایاى مالك دنیا و آخرت كه با آفریدن زمین به تو عنایت نموده، اندیشه كرده و آن را كاملا درك كنى، شگفتیت افزون خواهد شد.

در این مورد بهاختصار مىتوان گفت: آنچه اهل حق و مكاشفه دریافته و روایات اهل بیت وحى (علیهم السلام) به آن اشاره دارد این است كه خداى متعال آدم را آفریده و او را در عالم مثال قرار داد - عالمى كه در بعضى از روایات از آن به بهشت و در بعضى دیگر به شهر «جابلقا» تعبیر شده است. و این همان بهشت آدم است كه از آن به زمین فرود آمده، تا با عبور از این دنیا از نعمتهاى مثالى، كه در عالم برزخ براى او آماده شده بهرهبردارى كند؛ كه این عالم در برابر بهشت آدم بوده و «جابلسا» نامیده مىشود؛ و نیز به این جهت فرود آمد كه در عالم آخرت و در بهشتهاى جاوید از نعمتهایى كه براى او مهیا شده، استفاده نماید. و اگر آدم به این دنیا نمىآمد، هیچگاه به نعمتهاى سراى آخرت نمىرسید؛ و تمام نعمتهایى كه خداوند به پیامبران، جانشینان آنان، اولیاء و مؤمنین وعده داده است، از فواید سفر به این عالم بوده و این عالم ایستگاهى از ایستگاههاى سفر آخرت مىباشد. حتى از یك جهت منشأ و سرچشمه نعمتهاى آن است. به همین جهت نیز در روایات «مزرعه آخرت» نامیده شده است. و شاید این آیه قرآن نیز به همین مطلب اشاره داشته باشد: «این همان چیزى است كه قبلا روزى ما بوده و اكنون مانند آن روزى ما شده است.»

بنابراین تمام نعمتهاى جاوید و فنا ناپذیر كه قابل مقایسه با نعمتهاى این دنیاى پست نمى باشد - و خالق آن از هنگام آفرینش دنیا هیچگاه به آن نظر نكرده و آن را براى بندگانش انتخاب ننموده و سراى پاداش نیست - منشأ و سرچشمه آن همین عالم دنیا است. بنابراین عارف مراقب در روز «دحوالارض ؛ گسترش زمین» بر خود لازم مى بیند كه در مقابل تمام این نعمتها شكرگزارى نماید.

و در این هنگام به خوبى مىیابد كه نمىتواند حق مقدار كمى از اجزاى گوشه كوچكى از آن را ادا نماید؛ گرچه تمام عابدین شاكر را به كمك طلبیده و تا ابد مشغول شكرگزارى گردند. نه به این جهت كه شكر این نعمتها نیز از نعمتهاى خدا بوده و بر آن نیز شكرى واجب است، بلكه به خاطر بزرگى، فراوانى، ظرافت و دیده نشدن آن نعمتهاست. و آنگاه كه بنده به این شناخت رسیده و نعمتهاى الهى را قدر شناخت، نشانه كسانى را كه بهخوبى ناتوانى و كوتاهى خود را در شكرگزارى خداى متعال فهمیدهاند پیدا كرده و خجالت مىكشد كوشش خود را -هر مقدار كه باشد- شكرگزارى بداند. و مىفهمد كه خداوند با قبول این شكرگزارى كم و ناچیز این نعمتها چه منتى بر او دارد. و خداوند متعال را براى این انجام دادن این شكرگزارى، سپاس مىگوید. و معنى شكور (بسیار شكرگزار) را كه از نامهاى خداوند است، تا اندازهاى مى فهمد. گرچه شناخت كنهِ اسماء خداوند متعال محال است.

از بزرگترین نعمتهاى این روز این است كه كعبه را خانه خود قرار داده و اجازه داده است كه مردم آن را زیارت نموده و با پاداش و رضایت فراوان این عمل را از آنان مىپذیرد. و این نهایت لطف، مهربانى و كرم است. آنگاه كه انسان با چشم باز در معانى اعمال حج تأمل نماید به لطف بزرگ خدا پى مىبرد. و بالاتر از این، مىیابد كه او تا چه اندازه دوست دارد كه دست عنایت خود را روى سر مؤمنین نگهدارد. نیز نهایت عنایت او در جذب آنان به در خود و دعوت آنان به نزدیكى و پناه خود را درك كرده و قدر نعمت وجود این پیامبر بزرگوار را كه بهواسطه آن ما را به این عالمهاى گرانقدر هدایت نموده و ما را از اسرار آن آگاه نموده، و این دلهاى مرده را با نور ایمان حیات بخشیده و گمراهى آن را با نور یقین تبدیل به هدایت نموده، خواهد دانست.

بهطور اختصار درباره نعمت نصب كعبه مىتوان گفت: خداوند متعال انسان را از خاك آفریده و او را به دیدار و پناه خود دعوت نمود. نزدیكى و پناه او نیز مخصوص بلند مرتبگان و افراد با معنویت است. و به جهت این كه انسان در اوایل كار، به جهت فرو رفتن در تاریكیهاى عالم طبیعت و اسارت در كره خاكى و میان آب و گل، به این عالمهاى عالى دسترسى ندارد، خداوند، عالم او را با ایجاد مكانى آباد كرده و آن را خانه خود نامید. و آن را زیارتگاه زائرانش و طالبین حضرتش قرار داد تا بر گرد آن چرخیده، زیارتش كرده، به مقتضاى حال خود با پروردگارشان مأنوس ‍ شده و با این امور آماده عالمهاى قدس و نزدیك شدن به خدا گردند. براى این زیارت نیز عبادتهایى مقرر فرموده كه تمامى آنان باعث پرواز از عالم خاكى به عالم ملكوت، جبروت و لاهوت است. به عبارت دیگر این عبادتها عبادت كننده را آماده زیارت كعبه حقیقى مىنماید كه درباره آن در روایت آمده است: «زمین و آسمانم گنجایش من را ندارد بلكه قلب بنده مؤمنم گنجایش مرا دارد». به عبارت دیگر این عبادات باعث شناخت نفس مى شود كه شناخت پروردگار را در بر دارد. همانگونه كه در مناجات شعبانیه به آن اشاره شده است: «چشم قلبهاى ما را با نگاه آن به خودت روشن فرما تا دیدگان قلبها حجابهاى نورى را پاره كرده و آنگاه به معدن بزرگى رسیده و روحهاى ما به پاكى گرانقدرت آویزان گردد.»

انسان به خاطر حجابهاى تاریكى و نورى نمى تواند به معدن بزرگى برسد. حجابهاى تاریكى همان عالم طبیعت است كه آن را دیده و حس مىكنیم البته بعضى از عالمهاى مثال نیز به حجابهاى تاریكى ملحق مىشوند. حجابهاى نورى نیز از آنجا شروع مىشود كه انسان با واگذاشتن ماده و شكل از عالم طبیعت ترقى، نفس خود را مجرد از این دو دیده، نفس و حقیقت او بدون پوسته ماده و شكل براى او آشكار شده و نفس خود را امر بزرگى ببیند. و با بقاى حجابهاى نورى در معارف كشفى بر او گشوده مى شود و آنگاه به اندازهاى كه این حجابها كنار رفته و در عوالم نورى اندیشه نماید، علم به مبدأ، معاد و حقایق مقامات دینى كه در این آیه آمده است: «و كسى كه به خداوند، فرشتگان، كتابها و پیامبران او و روز قیامت ایمان آورد...» براى او منكشف مى شود. تا جایى كه دیدگان دلها حجابهاى نورى را پاره كرده و به معدن بزرگى برسد؛ و در این هنگام به مقام قرب رسیده، و با مشاهده جلوه هاى نامها و صفات خداوند رستگار شده و از زائرین و پناه داده شدههاى او محسوب مىگردد. و خلاصه خداوند با لطف خود براى اهل این عالم خانه اى همجنس عالم خودشان قرار داده تا از فیض زیارتش محروم نمانده و براى این خانه نیز عباداتى را مقرر داشته كه باعث آماده نمودن دیدار كننده و شایسته گرداندن او براى دیدار خانه حقیقى اش مى گردد.

الحمد لله ربّ العامین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:37  توسط خالو کریم  | 

تولد بهترین زن

 

تولد بهترین زن

به گفته «امین الدین طبرسى‏» دانشمند بزرگ ما: «مشهور در روایات شیعه این است كه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت‏بیستم جمادى الاثانى در شهر مكه متولد گردید،و هنگام وفات پیغمبر (صلى الله علیه و آله) هیجده سال و هفت ماه داشته است. (1)

پیشواى محدثین شیعه ثقة الاسلام كلینى دركتاب شریف «كافى‏» نیز مى‏نویسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (2)

مؤلف «كشف الغمه‏» على بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال 567 ه در كتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت‏» به اسناد خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت مى‏كند كه فرمود: «فاطمه علیها السلام پنجسال بعد از آشكار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحى، متولد گردید، در وقتى كه قریش خانه كعبه را مى‏ساختند. و چون آن حضرت وفات. یافت هیجده سال و هفتادو پنج روز از سن مباركش مى‏گذشت. (3)

از آنجا كه قریش پنجسال قبل از بعثت‏به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال مى‏رود كه راوى، كلمه «قبل از آشكار شدن نبوت پیغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد،و چنانكه بعضى گفته‏اند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولى دردنباله حدیث كه تصریح مى‏كند حضرت 18 سال بوده، ولى در دنباله حدیث كه تسریح مى‏كند حضرت 18 سال و 75 روز داشته این احتمال را سست مى‏گرداند. مگر اینكه بگوئیم این نتیجه‏گیرى هم از راوى بوده است.

سن حضرت زهرا  (علیها السلام) را تا 28 سال هم گفته‏اند ولى مشهور همان قول اول است كه مسطور گردید.

البته باید توجه داشت كه در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است، و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با على (علیه السلام) در سن 9 سالگى كه از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر 18 ساله بوده هیچ اشكالى ایجاد نمى‏كند، بخصوص كه از زندگانى كوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبى پیدا است كه او دختر استثنائى بود، و سایر دختران را نمى‏توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنى روایت كرده‏اند كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله) بارها دخترش فاطمه زهرا (علیها السلام) را در حضور مهاجر و انصار «بانوى بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگا» و «بهترین زنان جهان‏» و «بهترین زن بهشتى‏» خواند. (4) و این بزرگترین افتخارى است كه به نقل شیعه و سنى نصیب یك زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است كه هر وقت‏حضرت زهرا (علیها السلام) به حضور پدرش پیغمبر خدا مى‏رسید، حضرت به احترام او برمى‏خاست، و دست او را مى‏بوسید.

عایشه همسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مى‏گوید: «هرگاه فاطمه وارد مى‏شد بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) حضرت از جا برمى‏خاست و سر او را مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

در كششف الغمه از كتاب «معالم العتره‏» حافظ عبدالعزیز جنابذى دانشمند بزرگ عامه نقل مى‏كند كه عایشه گفت: هیچ كس را در گفتار شبیه‏تر از فاطمه به پیغمبر ندیدم. هرگاه وارد مى‏شد بر پیغامبر(صلى الله علیه و آله) حضرت به احترام وى برمى‏خاست ودست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

و هم عایشه مى‏گوید: هر وقت پیغمبر به شوق بهشت مى‏افتاد فاطمه را مى‏بوسید و مى‏بوئید و مى‏فرمود: بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى‏كنم. و مى‏افزود: فاطمه سرآمد زنان بهشت است. فاطمه انسانى آسمانى است.! (5)

پى‏نوشتها:

1- ( اعلام الورى، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها)

2- ( اصول كافى، ج 1 ص 457)

3- ( كشف الغمه فى معرفة‏الائمة ج 1 ص 449)

4- ( اما ابنتى فاطمة فهى سیدة نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمة خیر نساء العالمین، فهى حوراء انسیة و خیر نساء اهل الجنة.)

5- ( نگاه كنید به اعلام الوراى طبرسى - باب ششم، و كشف الغمه اربلى، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.)

منبع:

تاریخ اسلام صفحه 171

على دوانى

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:17  توسط خالو کریم  | 

"شمر" چگونه عذاب می شود؟

 

"شمر" چگونه عذاب می شود؟

لعنت خدا بر شمر

علامه امینی ارادت خالصانه‏ای به اهلبیت عصمت و طهارت‏ علیه السلام داشت، آقازاده محترم ایشان آقای حاج شیخ رضا امینی نقل می‏كرد:  پدرم در آخرین بیماری، به من فرمود: رضا! من این داغ و عقده دلم را از كربلا نگشوده‏ام، من برای سیدالشهدا علیه السلام در عمرم گریه سیر نكرده‏ام، با خداوند عهد كرده‏ام كه اگر خوب شدم پنج سال در كربلا ساكن شوم، شاید گریه سیری بكنم و این عقده دلم را به پایان برم.

ولی رحلت ایشان مجال نداد، گویا آن محبتی كه امام حسین‏علیه السلام به او داشت، راضی به این همه سوز و گداز و سوختگی و گریه سوزان او نشد.

خوب است در این جا به یكی از رؤیاهای عجیب علامه امینی كه حاكی از رابطه مخصوص او با خاندان نبوت است، از زبان خودش گوش كنیم. او نقل می‏كرد: مدتها فكر می‏كردم كه خداوند چگونه «شمر» را عذاب می‏كند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا امام حسین‏علیه السلام را چگونه به او می‏دهد؟!

شب هنگام در عالم خواب دیدم آقا امیرالمؤمنین‏علیه السلام در مكانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده‏ام. دو كوزه نزد ایشان بود، فرمود: این كوزه‏ها را بردار و برو از آن‏جا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود كه بسیار با صفا و با طراوت بود. استخری پر آب و درختانی بسیار شاداب در اطراف ما بود كه صفا و شادابی محیط و گیاهان، قابل بیان و وصف نیست. كوزه‏ها را برداشته و رو به آن محل نهادم، آنها را پر آب نموده، حركت كردم تا به خدمت آقا امیرمؤمنان‏علیه السلام بازگردم؛ ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می‏شود، دیدم از دور كسی رو به من می‏آید و هر چه او نزدیكتر می‏شود، هوا گرم‏تر می‏گردد؛ گویی همه این حرارت از آتش او است، در خواب به من الهام شد كه او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا علیه السلام است؛ وقتی به من رسید، دیدم هوا بقدری گرم و سوزان شده است كه دیگر قابل تحمّل نیست و آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاكت نزدیك شده بود؛ رو به من نمود كه از من آب بگیرد ولی من مانع شدم و گفتم اگر هلاك هم شوم نمی‏گذارم از این آب قطره‏ای بنوشی. حمله شدیدی به من كرد و من ممانعت می‏نمودم دیدم اكنون كوزه‏ها را از دست من می‏گیرد، آنها را به هم كوبیدم تا كوزه‏ها شكسته و آب آنها به زمین ریخت، چنان آب كوزه‏ها بخار شد كه گویی قطره آبی در آنها نبوده است.

او كه از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی اندازه غمگین و مضطرب شدم كه مبادا آن ملعون از آب استخر آشامیده و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر چنان آب استخر ناپدید شد كه گویی سالها است یك قطره آب در آن نبوده است، درختان هم خشكیده شده بودند، او از استخر مأیوس شد و از همان راه كه آمده بود بازگشت. هر چه دورتر می‏شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول باز می‏گشتند.

پس از آن به حضور حضرت علی‏علیه السلام شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می‏دهد. اگر یك قطره آب آن استخر را می‏نوشید از هر زهری تلخ‏تر، و هر عذابی برای او دردناك‏تر بود، بعد از این فرمایش، از خواب بیدا شدم»

 

تنظیم: جهرمی زاده - گروه دین و اندیشه تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:12  توسط خالو کریم  | 

فضیلت و خواص سوره انعام

 

فضیلت و خواص سوره انعام

قرآن

محتوای سوره

"انعام"به معنى چهارپایان مى باشد و نام ششمین سوره قرآن است.نام این سوره از آیه 136آن گرفته شده است و در این سوره به چهارپایان و احكام مربوط به آنها از نظر حلال و حرام بودن گوشت اشاره گردیده است. بعضى موضوعات دیگرى كه در این سوره بیان شده عبارتند از:مبارزه با شرک و بت پرستى، دعوت به اصول سه گانه توحید و نبوّت و معاد، و بیان كردار و اعمال و بدعت هاى مشركان و مبارزه با آن.این سوره در مكّه نازل شده و 165 آیه دارد.

 

فضیلت و خواص سوره انعام

در فضیلت این سوره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: «سوره انعام به یکباره بر من نازل شده و هنگام نزول ، هفتاد هزار فرشته که در حال تسبیح «سبحان الله» و تمجید «الحمدلله» گفتن هستند آنرا مشایعت و همراهی کردند. هر کس این سوره را بخواند این 70 هزار فرشته در شب و روز، به تعداد آیات سوره انعام بر او درود می فرستند.1

در روایتی دیگر از ایشان آمده است: «هرکس سوره انعام را قرائت نماید، برای او پاداشی از درّ، به وزن همه چهارپایانی که خداوند در دار دنیا آن را آفریده است، خواهد بود و به تعداد تمام درّها، صد هزار حسنه و صدهزار درجه به او عنایت می شود...» 2

امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده است: سوره انعام به صورت کامل و یکباره بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است. پس آن را عظیم و عزیز بدارید. زیرا در 70 جای آن نام خداوند برده شده است و اگر مردم می دانستند چه آثار و برکاتی در این سوره نهفته است آن را رها نمی کردند.3

 

آثار و برکات سوره انعام

1) در امان ماندن از آتش جهنم

ابن عباس گوید: «هرکس سوره انعام را در هر شب بخواند از جمله کسانی است که در روز قیامت در امان است و هرگز آتش جهنم را به چشم خود نخواهد دید...»4

2) برآورده شدن حاجات

امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر کس به درگاه خداوند محتاج نیازی باشد و برآورده شدن آن نیاز را خواسته باشد، پس 4رکعت (2تا دو رکعت) نماز بگزارد و بعد از حمد سوره انعام را را بخواند و پس از فراغت از نماز بگوید:

« یا کریم، یا کریم، یا کریم، یا عظیم، یا عظیم، یا عظیم، یا اعظمُ من کلُّ عظیم، یا سمیعَ الدُّعاءِ، یا من لا تُغَیّرُهُ الایّامُ و اللّیالی، صلّ علی محمدٍ و آل محمد، وارحَم ضعْفی و فقری وَ فاقَتی وَ مسْکَنَتی، فانّکَ اَعْلَمُ بها منّی، و انت اعلمُ بحاجتی، یا من رَحِمَ الشیْخَ یعقوب، حین رَدَّ علیه یوسفُ، قرّةَ عَیْنِهِ، یا منْ رَحِمَ ایّّوبَ بعد حُلُولِ بلائهِ، یا من رحم محمداً وَ منْ الْیُتْمِ آواهُ، وَ نَصَرَهُ علی جبابرةِ قریشٍ وَ طَواغیتها، وَ امْکَنَهُ منهم، یا مُغیثُ، یا مُغیثُ، یا مُغیث» و این یا مغیث را چندین بار بگوید، سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر خداوند را پس از آن که این نماز را به جا آوردی و پس از قرائت این سوره، با این دعا بخوانی، و آنگاه از خداوند تمامی نیازها و حوائجت را بخواهی، نسبت به تو، مضایقه نفرماید و آن را به تو ببخشد انشاء الله.»

هرکس سوره انعام را قرائت نماید، برای او پاداشی از درّ، به وزن همه چهارپایانی که خداوند در دار دنیا آن را آفریده است، خواهد بود و به تعداد تمام درّها، صد هزار حسنه و صدهزار درجه به او عنایت می شود.

هم چنین آورده اند: در روز چهارشنبه 70 مرتبه این آیه «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ » ؛  اوست خدایی یگانه هیچ خدایی جز او نیست دانای نهان و آشکار و بخشاینده و مهربان است. رابخواند و بر اهل علم و قلم فائق آید و فتوحات برای او حاصل شود و حوائج او براورده می شود.5

3) بهبود بیماری

امام باقر علیه السلام فرموده است: «هرگاه به بیماری ای دچار شدی و از آن می ترسی که به تو زیان برساند، سوره انعام را قرائت کن، زیرا با قرائت این سوره آنچه از این بیماری بیم داری به تو نخواهد رسید6

4) طلب آمرزش ملایک

قرآن

روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم: «هر کس نماز صبح را به جماعت بخواند و در جای نمازش نشسته و سه آیه اول سوره انعام را قرائت نماید خداوند 70 فرشته را مأمور می کند تا فرارسیدن روز قیامت خداوند را تسبیح گویند و برای او طلب آمرزش می کنند.»

امام رضا علیه السلام نیز فرمودند: «هر کس سوره انعام را بخواند فرشتگان برای او تا روز قیامت تسبیح می گویند.»7

5) مطیع شدن زن سرکش

آیه 142 سوره انعام را بر قطعه نانی نوشته و به زن سرکش بدهند تا بخورد ان شاء الله تعالی آن زن مطیع و فرمانبردار می گردد.8

6) تقویت حافظه

گویند برای تقویت حافظه آیه «61» انعام را بر تخم مرغی نوشته و تناول كنند.9

 7) جهت آشتی كردن

برای آشتی كردن آیه «115» انعام را 3 بار بخواند و بر روی آن كس بدمد البته آشتی كند و عذر خواهد.10

 

ختم مجرب

پنجشنبه یا جمعه (روز یا شب) رو به قبله فاتحه بخواند و شروع به خواندن سوره انعام نماید تا آیه «مثل ما اوتی رسل الله» و برخیزد 2 رکعت نماز حاجت بخواند در هر رکعت بعد 7 بار «حمد»  7بار «آیه الکرسی» و7 بار سوره«کوثر» بخواند و بعد از اتمام نماز سوره را از «الله اعلم حیث...» تا آخر سوره بخواند. آنگاه سر بر سجده نهد و 70 بار بگوید: «لا اله الا الله محمد رسول الله» و ملتمسانه از ذات باری تعالی حاجت بطلبد که رد حاجت محال است.11

 

محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

منبع : پایگاه اینترنتی انهار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:10  توسط خالو کریم  | 

چرا معصومین نیز استغفار می کردند؟

 

چرا معصومین نیز استغفار می کردند؟

دعا و مناجات و استغفار

همان طور که می دانیم ، استغفار و توبه دارای مراتب و درجاتی متناسب با توبه کنندگان است . 

همانطور که خود گناه درجات و مراتبی دارد ، استغفار و توبه از آن هم ، دارای مراتب است . هر کسی به تناسب گناه خود، ‏استغفار می کند ؛ یعنی همان گناهی که البته برای صاحب مقام پایین تر، اصلا گناه محسوب نمی شود ؛ بلکه ممکن است ‏برای او حسنه باشد ، برای مقام بالاتر گناه و سستی باشد . بنا براین هر استغفارو توبه ای ، لزوماً از یک گناه شرعی و منافی با عصمت نیست .‏

نور ایمان امامان زیاد است ، و لذا كارهای ریز هم دیده می‌شوند. نور ما به اندازه چراغ قوه است ، تا می‌گویند گناه ! می‌گوییم مگر من آدم كشتم ؟ مگر ما از دیوار كسی بالا رفتیم ؟ یعنی ما فقط كامیون و بشكه را می‌بینیم . چون نور ایمانمان مثل نور چراغ قوه است ، گناهان بزرگ را می‌بینیم . اما هر چه نور بیش‌تر باشد ، چیزهای ریز هم بیشتر دیده می شود .

امام حسین(ع) از خوبی هایش استغفار می کند ، ما از خلاف‌هایمان استغفار می‌كنیم ، امام حسین(ع) می‌گوید : «الهی! مَن كانَ محاسِنُهُ معاصِی» خدایا محاسن یعنی حسن ، خوبی‌هایم هم بدی است . یعنی یك كسی وقتی نگاه می‌كند به پول‌های بانك مركزی ، اصلاً قلكش هم فقر است . ولی كسی كه توجه به بانك مركزی ندارد ، می‌گوید : این قلک پولش زیاد است .

افرادی هستند كه ظرفیتشان كم است . دو ركعت نماز شب می‌خواند ، هی می‌گوید . می گوید : من نماز حاجت هم خواندم ، دعایم مستجاب نشد . خیلی نمازش را مهم می‌داند . من دعا كردم ، ولی مستجاب نشد. ما اگر بزرگی بزرگان را ببینیم ، اگر پول‌های بانك مركزی را ببینیم ، دیگر قلكمان نزدمان سرمایه‌ای نیست .

صاحب کتاب « کشف الغمه » می گوید: « انبیاء و ائمه (ع) ، انسان هایی بودند که دائم دریاد و نام خدا به سر می بردند و در بالاترین ‏مراتب قرب الهی سیر می کردند ، پیوسته مراقب بودند که لحظه ای از یاد و نام او غافل نشوند . پس هر گاه اندکی از این ‏مرتبه عالی تنزل می کردند و برای حفظ حیات و بقا ، مسائلی همچون خوردن و آشامیدن ویا حل و فصل ‏مسائل اجتماعی روی می آوردند ، اینها را بزرگترین گناه برای خویش تلقی می کردند . استغفار و توبه آنها نیز از چنین ‏اعمالی بوده ، که ترک آنها مقتضای مقام محبت و قرب الهی است . 1

در تقسیم بندی گناه می توان گفت : گناه دو قسم دارد ،

قسم اول ؛ گناه تشریعی و دوم ؛ گناه تکوینی

گناه تشریعی در اثر سوء اختیار انسان ها می باشد و قابل ترک ‏است و مربوط به تکوین او نمی باشد ، همان گناهی است که منافی با عصمت می باشد . ائمه (ع) از این سنخ از گناه به طور ‏مطلق مبرّی هستند و هیچ کدام از مراتب و مصادیق این قسم در آنها راه ندارد . زیرا همانطور که گفته شد ، گناه تشریعی در ‏اثر سوء اختیار است و انسان در مقام سوء اختیار، منفعل و متأثر از شیطان می باشد (شیطان درونی یا بیرونی) ؛ و ائمه (ع) از ‏هر گونه تعرض شیاطین مصون می باشند .

بنابراین گناهی که به ائمه نسبت داده می شود ، از سنخ گناه تکوینی است که از حیطه اختیار بیرون است و ‏مربوط به عالم تکوین می باشد نه عالم تشریع .مثلا همانطور که گفته شد ، آن بزرگواران از توجه به امور ضروری حیات ‏مادی خود ، استغفار می کردند ؛ اموری که مقتضای حیات و بقا در نشئه دنیا است . آیا امام می تواند از توجه و التفات به نشئه ‏دنیا که اراده خداوند به وجود او در آن تعلق گرفته ، صرف نظر کند ؟ آیا برای او ممکن است که به امور ظاهری خود و ‏دیگران نپردازد ، در حالی که مسلّماً این مطلوب معبود اوست ؟ 

چنانکه امام صادق(ع) فرمود: « انّ رسول الله کان یتوب الی الله عزوجل و یستغفره فی کل یوم و لیلة مأة مرة من غیر ‏ذنب... ؛‏‏رسول خدا(ص) توبه می کر د به سوی خدای عزوجل و در هر روز و هر شب، صد مرتبه استغفار می نمود ، بدون اینکه مرتکب گناهی شده باشد. » 2

خدایا ، آمرزش می خواهم از هر راحتی و آسود گی که جز از طریق انس با تو حاصل آید ؛ از هر سرور و شادی که به جز از راه قرب به تو حاصل شود ؛ از هر کاری به جز طاعت تو درخواست مغفرت می کنم »

در حقیقت استغفار پیامبر و امامان (ع) به معنای سرزدن گناه از آنان نیست ، تا با مقام عصمت آنان از گناه منافات داشته باشد ، بلکه به نظر می رسد پیامبران و امامان (ع) با توبه واستغفار خود چند هدف را دنبال می کرده اند؛

ـ تعلیم و تربیت

 عده ای از بزرگان از جمله ملا مهدی نراقی معتقدند پیامبر و امام با توبه و استغفار، طریق بازگشت به خدا را به مردم آموخته اند.3

 یعنی ادب بندگی و روش توبه و آداب آن ، موضوعی است که می توان از کلام و عمل معصومان فرا گرفت .

ـ بازگشت به خدا

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

بعضی از بزرگان مانند مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی ، توبه پیامبر و امامان را توبه از التفات به غیر خدا و اشتغال به امور دنیا دانسته اند .4

توضیح آن که ؛ پیامبر و امام تنها برای آموزش دیگران توبه نمی کردند ، بلکه واقعاً با توبه ، به دنبال بازگشت به خدا بودند ، اما نه بازگشت از گناه ، بلکه آن بزرگواران چون توجه به امور مادی را ( که لازمه ی زندگی مادی است) دور از شأن و بندگی و مقام عصمت خود و گناه تلقی می کردند ، از این امور گریز ناپذیر توبه می نمودند . افعالی که برای دیگران مباح یا مکروه شمرده می شود ، برای آنان گناه نامیده می شود و جمله معروف  ؛

«حسنات الابرار سیئات المقرّبین ؛ اعمال نیک خوبان ، گناه مقربان خدا محسوب می شود »5 ، ناظر به همین حقیقت است .

بر این اساس امام سجاد(ع) در مناجات خود می گوید: «استغفرک من کلِّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر اُِنسک و من کلّ سرور بغیر قربک و مِن کلّ شغل بغیر طاعتک ؛ خدایا ، آمرزش می خواهم از هر راحتی و آسود گی که جز از طریق انس با تو حاصل آید ؛ از هر سرور و شادی که به جز از راه قرب به تو حاصل شود ؛ از هر کاری به جز طاعت تو درخواست مغفرت می کنم ».6

به بیان دیگر می توان گفت : استغفار و توبه داراى مراتب و درجاتى متناسب با توبه کنندگان است . توبه گنه‏کاران از گناه است و توبه اهل سلوک ازپرداختن به غیر خدا و توجه به غیر حق . اولیاى الهى چون توجه به مقام ربوبى - که کمال مطلق است - دارند ، وقتى به خود و اعمال خویش مى‏نگرند با تمام عظمت و بزرگى که آن اعمال دارند ، آنها را در برابر عظمت بى نهایت الهى بسیار کوچک مى‏بینند . مانند کسی که مهم‏ترین دارایى‏اش مقدارى آب گل‏آلود بود و آن را براى سلطان هدیه برد و چون شکوه شاهى را دید ، از آن چه آورده بود ، سخت شرمسار و سرافکنده گردید .

آرى على (ع) همان عبادتی را که برتر از عبادت جن و انس است در برابر جمال و جلال الهى ، برگ سبز درویش مى‏بیند و سر به زیر مى‏افکند و این خود یکى از عالى‏ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى الله مى‏باشد .

 

زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان


1- کشف الغمّه / ج 3 / ص 46 - 48

2- معانب الاخبار / ص 383 – 384 / باب النوادر

 3- ملا محمد مهدی نراقی / جامع السعادات / ج 3 / ص 811

4- جعفر سبحانی / منشور جاوید / ج 8 / ص 228 / با تلخیص

5- کشف الغمّه / ج3 / ص 42 - 45

6- مفاتیح الجنان / مناجات ذاکرین


منابع :‏

1- تفسیر المیزان / علامه طبابایی

‏2- تفسیر مجمع البیان / طبرسی                                    ‏

‏3- مفردات راغب / راغب اصفهانی                                      

4- مراحل اخلاق در قرآن / آیت الله جوادی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:9  توسط خالو کریم  | 

معجون شفابخش‏ امام علی (ع)

 

معجون شفابخش‏ امام علی (ع)

امام علی

در زمان امیرمؤمنان علی‏علیه السلام زندگی می‏كرد، مرد عرب و مسلمان و ارادتمند به علی‏علیه السلام بود، ولی مبتلا به بیماری شد و بیماری او طول كشید. برای درمان بیماری خود بسیار تلاش كرد و نزد پزشكان گوناگون رفت، ولی نتیجه نگرفت و همچنان بیماریش ادامه داشت و او همچنان با سختی و رنج می‏ساخت و می‏سوخت.

سرانجام به محضر علی‏علیه السلام شتافت و از بیماری طولانی خود، شكایت كرد و از آن حضرت خواست كه راه درمانی به او ارائه دهد.

علی‏علیه السلام به او فرمود: همسر داری؟

آن مرد گفت: آری.

علی‏علیه السلام فرمود: به همسرت بگو، مقداری از مهریه خود را به تو ببخشد، سپس از آن بخشیده همسرت، مقداری عسل خریداری كن و آن عسل را با قدری آب باران مخلوط كن و سپس آن را بخور كه به خواست خدا شفا می‏یابی.

بیمار رفت و همین غذای معجون راتهیه نمود و خورد و شفا یافت و در حالی كه بسیار خوشحال بود، به محضر علی‏علیه السلام آمد و پس از اعلام شفای خود عرض كرد: ای امیر مؤمنان! من برای درمان خود، اموال بسیار خرج كردم و به طبیب‏های بسیار مراجعه نمودم ولی نتیجه نگرفتم، اما شما با یك دستور ساده، بیماری مرا درمان كردید، به گونه‏ای كه گویی اصلاً بیمار نبودم. اینك آمده‏ام بپرسم كه درمان با این دستور بر چه اساسی بوده است؟!

امیرمؤمنان علی‏علیه السلام فرمود: در مورد مهریه، خداوند در قرآن می‏فرماید: «فَاِن طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَی‏ء مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَیئاً مَریئاً؛ واگر زنها با رضایت خاطر چیزی از مهریه خود را بر شما ببخشند، آن را حلال و گوارا مصرف كنید».1

و در مورد آب باران می‏فرماید: «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَماءِ ماءً مُبارَكاً؛ و از آسمان، آبی پربركت فرستادیم».2

و در مورد عسل می فرماید: فیه شفاء للناس «و در عسل، شفای مردم است»(نحل-69) هر گاه آب باران و قدری از مهریه زن و عسل با هم جمع شوند، در آن معجون حلال و گوارا و برکت و شفا، جمع شده است، البته چنین معجونی شفابخش است و بیماری را برطرف می سازد.3

 

 

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1. سوره نساء(4): آیه (4).

2. .  سوره ق (50): آیه (9).

3. جامع النورین،ص479

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:8  توسط خالو کریم  | 

طعم شیرین محبت!!

طعم شیرین محبت!!

محبت

«عشق‏»، اكسیرى است كه دل ها را قیمتى مى‏سازد. هر عضوى، عیب خاص خود را دارد. چشم معیوب، نابیناست و گوش معیوب ناشنوا. عیب دست و پا، كج‏بودن و فلج‏بودن است، اما عیب «دل‏»، تهى بودن از «محبت‏» است.

محبت، دل را مقدس و با ارزش مى‏سازد، اما كدام محبت و عشق‏نسبت‏به چه چیز و چه كس؟

خانه دل، باید در اختیار محبتى قرار گیرد كه محبوب، ارزش عشق‏ورزیدن و دل دادن و جان باختن و از خود گذشتن را داشته باشد.

این كلام، شعر و توصیف نیست، حقیقت زندگى و حقیقت‏دیندارى‏است. اسلام، «مكتب حب‏» و آیین «عشق ورزى‏» است، اما نسبت‏ به آنكه ‏بیرزد. اگر «معرفت‏»، پایه «محبت‏» باشد، محبوب برتر، محرم راز و انیس دل‏ مى‏شود. «دل سرا پرده محبت اوست...»

كسى عاشق خدا مى‏شود كه خدا را بشناسد، خوبی ها، احسان ها، نوازش ها،بزرگواری ها و نعمت هایش را بشناسد.

و گرنه، از جان بى معرفت، چه انتظارى براى «عشق خدا» داشتن و «محبوب برین‏» را برگزیدن؟! قلب سلیم از كدورت هاى خودخواهى و غرور، مى‏تواند بسترى براى‏استقرار «محبت عارفانه‏» باشد.

دلى كه پر از تمنیات شیطانى و عشق به كامجویی هاى حیوانى باشد،دیگر ظرفیتى براى عشق پاک و آسمانى نخواهد داشت.

اگر كسى راست‏ بگوید كه عاشق خدا و اولیاء الله است، این عشق‏صادق او را مى‏سازد و مى‏پرورد و پیراسته و آراسته مى‏كند و به همسویى و هم خطى و همگامى و همدلى با محبوب مى‏كشاند.

اما... كجاست آن عشق صادق، و آن صداقت در عشق؟! دلى كه طعم محبت‏خدا و اولیاء را بچشد، محال است كه جایگزین ‏دیگرى براى آن برگزیند.

این سخن امام سجادعلیه السلام در «مناجات محبین‏» است كه: «خدایا كیست كه طعم شیرین محبتت را چشید و جز تو محبوب دیگرى‏ برگزید...» (1) .

گرچه عشق، كمى بدنام و متهم شده است، ولى اگر «معشوق‏»، شایسته ‏و ارزنده باشد و عشق، «صادق‏» و راستین، مى‏تواند سازنده انسان و زلال‏كننده روح و بالا برنده جان باشد.

عشق، به همرنگى و همراهى مى‏كشاند. و ایثار و گذشت و فداكارى ‏مى‏آورد. عشق، رها كردن «خود» و خواسته‏ها و پسندهاى خود، در پاى «اراده ‏محبوب‏» و «پسند معشوق‏» مى‏آموزد. ولى... تا آن محبوب و دلبر، چه و كه باشد.

سخن از «محبت‏خدا» بسیار گفته مى‏شود، ولى این گوهر نفیس كجا و نزد چه كسى است؟ اولیاء الهى، پیوسته از خدا، این عشق را خواسته و آرزو كرده‏اند.

راستى!... چه لذتى دارد كه انسان هم عاشق خدا باشد، هم معشوق او. هم حبیب باشد، هم محبوب، محبت دو جانبه و از دو سو (یحبهم ویحبونه). (2) .

عشق، به همرنگى و همراهى مى‏كشاند. و ایثار و گذشت و فداكارى ‏مى‏آورد. عشق، رها كردن «خود» و خواسته‏ها و پسندهاى خود، در پاى «اراده ‏محبوب‏» و «پسند معشوق‏» مى‏آموزد. ولى... تا آن محبوب و دلبر، چه و كه باشد.

اگر ذره‏اى از آتش این عشق در خرمن جان افتد، مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و از عاشق، سلب جهت كرده، عقربه دل و جانش را رو به سوى ‏معشوق مى ‏گرداند.امام عارفان و عاشقان، حضرت سجادعلیه السلام در «مناجات محبین‏»مى‏فرماید: «خدایا! از تو محبت دوستدارانت را مى‏خواهم و عشق هر كارى كه مرا به ‏قرب تو برساند. مى‏خواهم كه عشق خودت را نزد من محبوب ‏تر از جزخودت قرار دهى، عشقم را به تو، رهنماى به سوى رضوانت قرار دهى و اشتیاقم را به تو، عامل ترك گناه سازى. خدایا!... منت نه، به من بنگر،با چشم دوستى و نگاه عاشقانه مرا بنگر، از من روى بر مگردان...». (3)

عشق و نزدیکی به خدا

آیا عشقى كه انسان را به «رضاى الهى‏» بكشاند و شوقى كه از«عصیان‏» باز دارد، سازنده نیست؟! خدایا، جرقه‏اى از این آتش در جانمان بیفكن، تا بسوزیم و بسازیم و به ‏مقام «رضا» برسیم و «قرار» بگیریم. «رضا»، ثمره محبت است. «محبت‏» هم میوه درخت یقین است. از برجسته‏ ترین خصال اخلاقى و سلوک روحى، «رضا» است.

آنكه در پس جلوه‏هاى ظاهرى دنیا و صحنه‏هاى مشهود و علل و اسباب پیدا، به تدبیر و اراده‏اى پنهان هم عقیده دارد و «مشیت الهى‏» را در وراى تقدیرات مى‏بیند، نسبت ‏به آنچه پیش مى‏آید، با خوش‏بینى ‏برخورد مى‏كند.صاحب «رضا» از آرامش روحى و طمأنینه برخوردار است.

كسى هم كه به زمین و زمان و خدا و خلق خدا بدبین است و به دیده‏«عدم رضا» مى‏نگرد، پیوسته در رنج و حزن و اندوه است. آنكه «یقین‏» و «محبت‏» دارد، «رضا» هم دارد، حتى از رنج و بلا،«لذت‏» هم مى‏برد.

     این دیگ ز خامى است كه در جوش و خروش است                   چون پخته شد و لذت دم دید، خموش است

ریشه بسیارى از افسردگی ها و غصه‏ها، كمبود یا نبود ایمان و یقین و عشق به حیات و حیات آفرین است. این كاستى، سبب مى‏شود آدمى خود را از كائنات، «طلبكار» بداند و چون چرخش روزگار به كام دل و بر وفق‏مرادش نباشد، زبان به گلایه و شكوه بگشاید. اولیاء خدا راحت جسم و جان را در گوهر «رضا» مى‏جستند.

به فرموده مولایمان على‏علیه السلام: «ارض، تسترح‏» (4) !؛ راضى باش، تا راحت و آسوده شوى.

در معیشت و رزق و روزى هم، آنكه به قسمت‏خدایى رضا باشد، آسوده ‏دل و راحت است. آنكه راضى نیست، اندوه هاى جانكاه دارد.

ثمره قلبى و آثار مشهود و محسوس رضا، راحتى جسم و جان است و این كلام حضرت صادق‏علیه السلام است. چه دارویى ثمربخش ‏تر از «رضا»، براى غم زدایى سراغ دارید؟

به فرموده امام على ‏علیه السلام: «الرضا ینفى الحزن‏». (5) ؛ رضامندى، اندوه را مى‏زداید.

بندگى خدا كردن و به ولایت او گردن نهادن و محبت او را در عمق جان‏داشتن و به وعده‏ها و گفته‏هاى حضرت حق، باور و یقین داشتن، بوستان ‏وجودمان را از گلهاى «رضا» خرم مى‏سازد.

و اگر «او» از انسان راضى باشد و چیزى را براى وى بپسندد، چه لذتى‏بالاتر از رضامندى به رضاى حق؟! كى درد و یكى درمان پسندد یكى وصل یكى هجران پسنددمن از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .

 

منبع : گامی در مسیر ، جواد محدثی

تنظیم : رهنما_گروه دین و اندیشه تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:8  توسط خالو کریم  | 

داستان طىّ الارض یک پینه دوز

داستان طىّ الارض یک پینه دوز
چشم به راه

فاضل محقق جناب آقاى میزرا محمود مجتهد شیرازى - رحمة اللّه علیه - نقل فرمود از مرحوم حاج سید محمد على رشتى که غالب عمرش را در ریاضات شرعى و مجاهدات نفسانیه گذرانیده بود در اوقاتى که در مدرسه حاج قوام نجف ، طلبه و مشغول تحصیل علم بودم در بین طلاب مشهور بود که شخص ‍ پاره دوزى که درب باب طوسى است "طى الارض" دارد و هر شب جمعه نماز مغرب را در مقام مهدى علیه السلام در وادى السلام مى خواند و نماز عشا را در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام بجا مى آورد، در صورتى که بین نجف و کربلا بیش‍ از سیزده فرسنگ و تقریبا دو روز راه پیاده روى است ، من خواستم این مطلب را تحقیق نمایم و به آن یقین کنم، پس با آن مرد صالح پاره دوز آمد و شد نموده و رفاقت کردم و چون رفاقتم با او محکم شد روز چهارشنبه به یکى از طلاب که با من هم مباحثه و به او اعتماد داشتم گفتم امروز براى کربلا حرکت کن و شب جمعه در حرم باش ببین رفیق پاره دوز را مى بینى ؛ چون رفت غروب پنجشنبه با یک تأثرى نزد رفیق پاره دوز رفتم و اظهار ناراحتى کردم .

گفت تو را چه مى شود؟ گفتم مطلب مهمى است که باید الان به فلان طلبه رفیقم برسانم و متأسفانه کربلا رفته و به او دسترسى ندارم . گفت مطلب را بگو خدا قادر است که همین امشب به او برسد، پس نامه اى که نوشته بودم به او دادم ، ایشان نامه را گرفت و به سمت وادى السلام رفت ، دیگر او را ندیدم تا روز شنبه که رفیقم آمد و آن نامه را به من داد و گفت شب جمعه موقع نماز عشا رفیق پاره دوز به حرم آمد و آن نامه را به من داد.

چون چنین دیدم یقین کردم که پاره دوز، طى الارض دارد، در مقام برآمدم که از او درخواست کنم که واسطه بشود من هم داراى طى الارض گردم .

پس او را به خانه ام دعوت کردم چون هوا گرم بود پشت بام رفتیم و گنبد مطهر حضرت امیر علیه السلام نمایان بود، پس از صرف شام مختصرى به ایشان گفتم غرض از دعوت این است که من یقین کردم شما طى الارض دارید و آن نامه اى که به شما دادم براى یقین کردن من بود، الحال از شما خواهش مى کنم مرا راهنمایى کنید که چکنم تا طی الارض نصیب من هم بشود.

مبادا خواننده عزیز تعجب کند و برایش گران باشد که این قضیه را باور کند؛ زیرابراى ائمه طاهرین ، طى الارض دادن به یکى از دوستانشان چیزى نیست و براى این مطلب نظیرهایى است که در کتب روایات ثبت است .

اخلاص٬ راه انحصاری

تا این را شنید و دانست که سرّ او فاش شده ، صیحه اى زد و مثل چوب خشک افتاد به طورى که وحشت کردم و گفتم از دنیا رفت . پس از آنکه به حال خود آمد، فرمود اى سید! هرچه هست به دست این آقاست و اشاره به گنبد مطهر کرد و گفت و هر چه مى خواهى از او بخواه ، این را گفت و رفت و دیگر در نجف اشرف دیده نشد و هر چه تحقیق کردم دیگر کسى او را ندید.

این داستان را از چند نفر دیگر از علماى اعلام شنیدم که همه از قول سید رشتى مرحوم نقل کردند.

مبادا خواننده عزیز تعجب کند و برایش گران باشد که این قضیه را باور کند؛ زیرا براى ائمه طاهرین ، طى الارض دادن به یکى از دوستانشان چیزى نیست و براى این مطلب نظیرهایى است که در کتب روایات ثبت است .

از آن جمله در جلد 11 بحارالانوار، ذیل حالات امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرده از على بن یقطین که رئیس الوزراى هارون و از شیعیان خالص ‍ بود و ابراهیم جمال کوفى سخت از او نگران و ناراحت بود، هنگامى که بر حضرت موسى بن جعفر علیهالسلام در مدینه وارد شد حضرت به او بى اعتنایى فرموده و فرمود تا ابراهیم از تو راضى نشود من از تو راضى نمى شوم ، عرض کرد ابراهیم در کوفه است و من مدینه ام پس آن حضرت او را به اعجاز در یک لحظه از مدینه به کوفه ، درب خانه ابراهیم حاضر فرمود.

ابراهیم را صدا زد، از خانه اش بیرون آمد، على بن یقطین حاضر فرمود. دید، على گزارش کارش را به او گفت و او را از خود راضى ساخت بلکه صورت خود را زمین بگذارد و او را قسم داد که پاى خود را بر صورتم گذار تا امام علیه السلام از من راضى شود، بعد در همان لحظه به مدینه برگشت و امام علیه السلام از او دلشاد گردید.


منبع : داستان هاى شگفت، شهید محراب آیت اللّه سیّد عبدالحسین دستغیب

تنظیم: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:6  توسط خالو کریم  | 

آستانه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام

 
 

 اذن دخول 
 فرهنگ زیارت 
 آستانه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام 
 زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به روایتی دیگر 
 مدفونین در زیر قبه حرم حضرت معصومه علیهاالسلام 
 ارزش زیارت ذریّه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) 
 ثواب زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام 
 تاریخ تولد و رحلت حضرت معصومه علیهاالسلام 
 حدیث فاطمیات 
 پیامبر در معراج چه دید؟ 
 تاریخ گنبد حرم حضرت معصومه علیهالسلام 
 مقام شفاعت حضرت معصومه علیهاالسلام 
 راز بین شما و حضرت معصومه علیهاالسلام چیست؟ 
 قم در نگاه اهل بیت علیهم السلام 
 زلزله‌ای كه در روز شهادت حضرت زهرا(علیهاالسلام) قم را لرزاند (مصاحبه با آقای شمس) 
 دهه كرامت تداعی كننده چه مباحثی است؟(مصاحبه با آیة الله كریمی جهرمی) 
 مدارس و حوزه‌های علمی قم 
 زمزمه‌های دل (شعر) 
 گوهری در صدف 
 كریمه اهل‌بیت (علیهم السلام) 
 كرامات معصومیه(علیهاالسلام) 
 نوای شادی (مدیحه و مولودی) 
 كتابخانه حضرت معصومه علیهاالسلام 
 تصاویر ویژه 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:5  توسط خالو کریم  | 

بهشت ارغوان قصه‌ى ناتمام صدیقه

 
 مقاله: 
 بهشت ارغوان قصه‌ى ناتمام صدیقه 
 خدا در زندگی فاطمه علیهاالسلام 
 کتاب شناخت حضرت زهرا علیهاالسلام 
 گوشه‌ای از کرامات حضرت صدیقه علیهاالسلام 
 چهل حدیث گهربار منتخب 
 یك آسمان پروانه 
 مقدس‌ترین واژه دنیا 
 مادری که معجزه می‌کند 
 الگوی زنان بعد از چند قرن 
 کدام روز، برای روز زن مناسب‌تر است؟ 
 داستان: 
 شوخی حضرت فاطمه و علی علیهماالسلام 
 15 خطر نماز (مواظب باشید) 
 حضرت فاطمه ملائکه را خنداند 
 روفائیل فرشته حضرت زهرا 
 خرمایی که حضرت زهرا به سلمان داد هسته نداشت 
 بوسه بر دستهای او 
 شعر: 
 تفسیر کوثر 
 زهره زهرا 
 من، امّا شکستم... 
 سلام مادرِ بابا 
 خلاصه‌ای ز علی 
 وقتی خدا دو چشم تو را رو به راه کرد 
 متن ادبی: 
 علی وار، زهرا بوده‌ای 
 دلخوشی پیامبر 
 فاطمه می‌آید 
 سرچشمه فزاینده رحمت 
 هدیه‌ای بی نظیر 
 آئینه‌ها، دانه‌های تسبیح تواَند 
 خوش آمدی! 
 زلال‌ترین چشمه زمین 
 پاره تن پیامبر 
 شیطان از انتشار عشق می‌ترسد 
 تعصب شکنی‌‌های حضرت زهرا(علیهاالسلام)(سخنرانی) 
 سرور و شادمانی(مولودی) 
 مولودی(عربی) 
 زیارت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) (صوتی) 
 تو کوکبی یا کهکشان(همخوانی – صوتی) 
 حکایت‌های فاطمی(صوتی) 
 باران نور(تصویری) 
 مولودی خوانی(تصویری) 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

 

طراح و گرافیست : نرگس علیونی

تهیه و تنظیم مطالب : حسین عسگری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:4  توسط خالو کریم  | 

گوهرخانه پادشاه ری

گوهرخانه پادشاه ری

 ::: 

 

گوهرخانه پادشاه ری
روزگار پادشاه ری
دین از دیدگاه شاه ری
آموزه های دین
زیارت مجازی
باهم بخوانیم (زیارت)

 

تهیه و تنظیم مطالب : حسین عسگری

طراح گرافیک : لیلا علی محمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:2  توسط خالو کریم  | 

سرشاخه وهابیت

 
 

سرشاخه وهابیت

وهابیت

احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)  

این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.

شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.

تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.

اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.

ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

- شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

- دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

- نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

 

مبانى فكرى ابن تیمیه

مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

2- كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)

بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

- سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

- كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

- هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

- پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

- سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

- برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

3- انكار فضائل اهل البیت

بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

- نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

- آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8)

در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن

بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

در مقاله بعدی به این سوال پاسخ داده می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

6- منهاج السنة، ج1، ص1.

7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

8- منهاج السنة، ج2، ص118.

9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

10- طبقات الحنابلة، 1/393.

11- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19 .

 

                                                                                                                  گروه دین و اندیشه سایت تبیان

                                                                                                                                 مهری هدهدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:1  توسط خالو کریم  | 

فهرست بانک صوتی

فهرست بانک صوتی


قرآن
ترتیل به تفکیک 114 سوره با قرائت استاد پرهیزگار
به تفکیک 114 سوره با قرائت استاد منشاوی
به تفکیک 30 جزء با قرائت استاد شاطری
به تفکیک 114 سوره با قرائت استاد شاطری
به تفکیک 114 سوره با قرائت استاد امام جمعه
به تفکیک 30 جزء با قرائت استاد کریم منصوری
به تفکیک 114 سوره با قرائت استاد عبدالباسط عبدالصمد
قرائت قرائت مجلسی
چهل قرائت برتر از قاریان مشهور جهان
تلاوتهای کوتاه و به یاد ماندنی
تفسیر تفسیر جزء سی - حجت الاسلام قرائتی
بخش هایی از تفسیر تسنیم  (آیت الله جوادی آملی)
ترجمه گویا ترجمه محمد مهدی فولادوند
ترجمه منظوم از امید مجد
 
ادعیه
ادعیه (به تفکیک نام دعا)
زیارات (ائمه اطهار و خاندان معصومین)
ادعیه و زیارات (به تفکیک نام مداح)
دعای روزهای هفته
ادعیه ماه رجب
ادعیه ماه شعبان
ادعیه ماه رجب
ادعیه ماه شعبان
ادعیه وارد شده در ماه مبارک رمضان
مناجات خمس عشرة (با معنی)
صحیفه سجادیه

ویژه ماه مبارک رمضان

زیارات
(زیارت نامه اهل بیت (ع) - صلوات)
 
سخنرانی
(به تفکیک شخصیت ها و به تفکیک موضوعات)

مجموعه صدا های شهید سید مرتضی آوینی
(به تفکیک شخصیت ها و به تفکیک موضوعات)

 
اشعار مرحوم حاج محمد رضا آغاسی
 
تواشیح
 
مداحی و مرثیه
(مداحی - شور - زمینه - روضه - عزاداری - شعر)
مراثی و مداحی های مخصوص محرم

مدیحه و مولودی
(مولودی - جشن - مدح اهل بیت - شعر)

 نوای غدیر
(مولودی های عید غدیر - سرود - تواشیح - اشعار آغاسی)

هیئت جوانان شهدای گمنام

اذان ها

سرود های انقلابی

سرود های مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین

کوتاه و شنیدنی
( کلیپ های صوتی )
کوتاه و شنیدنی (متفرقه)
کوتاه و شنیدنی از مقام معظم رهبری
تلاوتهای کوتاه و به یاد ماندنی

دفاع مقدس
مرحوم بسیجی ابوالفضل سپهر
سرودها و نواها
صدای فرماندهان شهید
موسیقی فیلم ها
مداحی های دفاع مقدس
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 23:0  توسط خالو کریم  | 

شهیدان فهمیده(سالروز شهادت شهید فهمیده)








جنگ با زورگویان

دشمن ناجوانمردانه به خاک ایران حمله کرده بود. می خواست همه جا را بگیرد. آنها به هیچ کس رحم نمی کردند. به هر جا می رسیدند خراب می کردند. هر کس را می دیدند می کشتند. ارتش هنوز آماده نبود. هر طور شده باید جلو آنها گرفته می شد. عده ای از جوانان شهرهای مرزی مقابل آنها ایستادند و با آنها می جنگیدند؛ اما تعداد آنها خیلی کم بود. باید نیروهای بیشتری از تمام ایران به آنجا می رفتند تا جلو آنها را بگیرند وگرنه همه کس و همه چیز را نابود می کردند.

سربازان امام خمینی رحمه الله

امام خمینی رحمه الله رهبر کشور ایران از جوانان خواست به جبهه بروند. خیلی از جوانان به جبهه رفتند. محمدحسین فهمیده هم تصمیم گرفت به جبهه برود. و به حرف رهبرش گوش کند؛ اما او را به جبهه نمی بردند. او 13 سال بیشتر نداشت. او خودش را هر طور شده به جبهه و خط مقدم رساند. خط مقدم نزدیک دشمن بود.

تصمیم مهم

یک روز تانک های زیادی به طرف ایران حرکت می کردند. محمدحسین به نظرش رسید که تانک ها دارند همه را می کشند. او چند نارنجک با خودش برداشت و به طرف تانک ها رفت. در هیچ جای دنیا با نارنجک به جنگ تانک نمی روند؛ اما محمد حسین مجبور بود چون اسلحه بهتری نداشت. او باید هر چه می توانست به تانک نزدیک شود. همین کار را هم کرد. تانک با صدای وحشتناکی به چند قدمی او رسید. او با خودش فکر کرد اگر چند نارنجک را با هم منفجر کند می تواند تانک را از کار بیندازد. او ضامن نارنجک ها را کشید. گرد و خاک زیادی بلند شد. چند لحظه بعد تانک آتش گرفت. محمد حسین دیگر دیده نمی شد. «محمد حسین فهمیده» به آسمان پرکشید. بقیه تانک ها دیگر جلو نیامدند. کار محمدحسین فهمیده همه جا پیچیده بود. او 13 ساله بود.

رهبر 13 ساله

امام خمینی رحمه الله رهبر تمام مسلمانان جهان بود. همه مسلمانان و حتی غیرمسلمانان به او احترام می گذاشتند. او از تمام رهبران دنیا بهتر بود. او عالم ترین، شجاع ترین، و مهربان ترین رهبر دنیا بود. مردی با این عظمت، بعد از شنیدن حماسه «فهمیده» او را رهبر معرفی کرد و گفت: «رهبر ما آن طفل 13 ساله است...»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 22:59  توسط خالو کریم  | 

لبخند های پشت خاکریز

لبخند های پشت خاکریز

 

نام قطعه طنز نام قطعه طنز
کی با حسین کار داشت؟ بره گمشده عباس
پا خروسی! تابلو نوشته ها (قسمت سوم)
ایرانی مزدوز! می روم حلیم بخرم
حاجی مهیاری عبارت های آشنا 1
تابلو نوشته ها (قسمت اول) تو که مهدی را کشتی
تابلو نوشته ها (قسمت دوم) عبارت های آشنا 2
دعوای جنگی آقای نورانی سوخته
عبارت های آشنا 3 دیو هفت سر
دشمن احترام به پدر
تابلونوشته ها (قسمت چهارم) رستم خان
عبارت های آشنا 4 عبارت های آشنا 6
بابات كو؟ آقا ما سوت بزنیم
عبارت های آشنا 5 یا زیارت یا شهادت
بوش از آمریكا اومد! زنده در گردان است
پیچ مهره ای ها آشنا در آمدیم
مردن كه گریه ندارد جنگ جنگ تا پیروزی
بروید دنبال کارتان وضوی بی نماز
انتظار آدم قابل اعتماد
الاغ های جنگجو آفتاب نیمه شب
خداحافظ بسلامت راکت بدون توپ
جنگ جنگ تا پیروزی عملیات متهورانه
آپاراتی دشمن قیامت «حسین فهمیده» یقه ما را می گیرد
جناب سرهنگ اصطلاحات و تعبیرات (قسمت اول)
برای کار می روم اصطلاحات و تعبیرات (قسمت دوم)
درد و درمان به کربلا می رویم
درس خمپاره حلالیت
با دست بگیرید آمار شما را نداده اند
به شرط سوت بلبلی آپاراتی دشمن
فرصت طلبی شهید شدی، ما را بی خبر نگذاری
اصطلاحات و تعبیرات (قسمت سوم) روز اول
این طوری لو رفت تیر سرد کن
آهنش را برادرا می ریزند سیب
حاجی خشونت آخ کمرم!
اصطلاحات و تعبیرات (قسمت چهارم) اگر سبزی دارید یک خرده بدهید
بیت المقدس اول چلو مرغ
چراغ موشی ادامه بده
آقا ما سوت بزنیم نیروهای غیبی
با ارفاق صفر توجیه خط
بادگیر سفید اين عمليات لياقت نمي خواهد
جنگ جنگ تا پیروزی2 سفره خاکی
بیل بابابزرگ کاسه بیت المال
ترس از ترس تعارف
یا حسین سرفه عربی
استقبال مسلحانه خبرنگار سمج
گور به گور شده خلاقیت های جبهه (1)
پیام انقلاب افغانی آورده اند
بخوریدو بیاشامید ولی... اگر دیدید بروید فعلاً بارفیكس بزنید
آش با جايش حمام چند ماهه
خط بازی ضد هوایی
عجلو بالصلوه واحد آبرسانی لشكر
بوش آمد ترکش بیت المال
آب آلوده خدا خیرتان بدهد
ابوجاسم مرخصی است راکت بدون توپ
عجب گلی

داماد صدام

آخ سوختم

خمس خانواده

جلد کمپوت ما را بی خبر نگذاری
پزشك همراه آهن،‌ چدن
توصیه های لازم ابرقو آزاد باید گردد 
ادعونی استجب لكم آفتاب صورتش را می سوزاند
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 22:57  توسط خالو کریم  | 

اس ام اس عید قربان

اس ام اس عید قربان
با تبريک پيشاپيش عيد قربان مجموعه اي از اس ام اس هاي ويژه عيد قربان را آماده کرده ايم که در ادامه مطلب قابل مشاهده است.

آريا موبايل | Ariamobile.Net

همزمان با عيد قربان دلت را قرباني محبت ،عشق ،صميميت و مهرباني من کن .
-----------
عيد قربان مبارک - تبريک عيد قربان
-----------
هميشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خيلي خوشحالم. چون فردا ديگه به آرزوم ميرسم.
-----------
Sms Eyde Gorban - عید قربان مبارک
 -----------
اين روزا خيلي مواظب خودت باش
, جونت در خطره, ممکنه سرت رو ببرن،
اين اس ام اس رو براي گوسفنداي ديگه هم بفرست
, پيشاپيش عيد قربان مبارک
-----------
عيد قربان مبارک - پیامک عید قربان
-----------
چند روز ديگه بيشتر زنده نيستي،
از فرصتي که داري
لذت ببر گوسفند عزيز، پيشاپيش فرا رسيدن
عيد قربان رو بهت تسليت مي گم
-----------
عيد قربان مبارک - اس ام اس عید قربان
 -----------
اين دو سه روز رو رژيم بگير تا لاغر شي که انتخابت نکنن! اينو به بقيه گله هم بگو.
عيد قربان پيشاپيش مبارک
-----------
عيد قربان مبارک - مسیج عید قربان
-----------
عيد قربان نزديکه، اين جماعت براشون گاو و گوسفند فرقي نمي کنه… نگرانتم!
-----------
عيد قربان مبارک - Sms عید قربان
-----------
عيد قربان نزديک است تا مي توني علف بخور قيمتت بره بالا
-----------
عيد قربان مبارک - تبریک عید قربان 
 -----------
عيد قربون پارسال که در رفتي امسال چيکار مي خواي بکني؟
-----------
عيد قربان مبارک - عید سعید قربان
-----------
اگر زنده اي sms بده (طرح آمار گيري از بازماندگان عيد قربان)
-----------
عيد قربان مبارک - اس ام اس جدید
-----------
به حرمت آفريده شدن اولين گوسفنده آسماني که جان حضرت اسماعيل را نجات داد 7 مرتبه با صداي بلند بگو بع بع
-----------
عيد قربان مبارک - پیامک جدید
-----------
عيد سعيد قربان لغو شد ! ( ستاد روحيه دهي به گوسفندان )
-----------
عيد قربان مبارک - Sms jadid
 -----------
بهت تبريک ميگم ، کاري که تو کردي واقعا شاهکار بود .خيلي حرفه اي هستي، هيچکي فکرشو نميکرد بتوني ديروز از زير تيغ فرار کني تو باعث افتخار بقيه گوسفندايي!
-----------
عيد قربان مبارک - Sms جدید
 -----------
عيد قربان ، پر شکوهترين ايثار و زيباترين جلوه ي تعبد در برابر خالق يکتا بر شما مبارک
----------- 
عيد قربان مبارک - پیغام تبریک عید فطر
-----------
عيد سعيد «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک!!!
-----------
Sms Eyde Gorban - عید قربان مبارک
-----------
روز اوج بندگي و تجلي ايثار ابراهيمي مبارک.
عيد اضحي رسم و آئين خليل آزرست بعد آن ،عيد غدير، روز ولاي حيدر است عيد قربان و پيشاپيش عيد سعيد غدير مبارک
-----------
Sms Eyde Gorban - عید قربان مبارک
-----------
نام نويسي جهت اعزام فوري به حج تمتع امسال شروع شده است جهت اقدام به دفتر تهيه و توزيع چهار پايان جهت ذبح در عيد قربان اقدام فرمائيد !!!
-----------
عيد قربان مبارک - اس ام اس جدید
-----------
عيد سعيد قربان ، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارك.
-----------
عيد قربان مبارک - پیامک عید قربان
-----------
يک شاخه گل سپيد تقديم تو باد .. رقصيدن برگ بيد تقديم تو باد .. تنها دل تنگيست سرمايه ي من .. آن هم شب پاک عيد تقديم تو باد .. عيد مبارک 
 -----------

.*'""*.*"'"*.
*. Eydetun
"*. Mobarak
"*.*"
Hamrah ba behtarin arezuha
-----------
زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 22:53  توسط خالو کریم  | 

کراماتی از حضرت ابوالفضل(ع)

کراماتی از حضرت ابوالفضل(ع)


حضرت اباالفضل (ع) فرمود: بگو یا صاحب الزمان!

جناب حجة الاسلام آقای مكارمی فرمودند:

نقل شده است در یكی از شهرهای شیراز شخصی همراه عمویش برای ماهی‌گیری به كنار ساحل می‌رود و در آنجا یكدفعه غرق می‌شود. عموی وی، نگران از مرگ برادرزاده ، ناگهان می‌بیند كه وی روی آب آمد! باری، شخص غرق شده كنار ساحل می‌آید و عمویش از او می‌پرسد: چگونه نجات یافتی؟ می‌گوید: در حال غرق شدن ، به یاد روضه‌ها افتادم، پس از آن عرض كردم: یا اباالفضل!

دیدم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تشریف آوردند و در گوشم فرمودند: بگو یا صاحب الزمان! من هم متوسل به حضرت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شدم و عرض كردم یا صاحب الزمان! آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف آوردند و مرا نجات داده كنار ساحل آوردند.

? در قبر گفت: السلام علیك یا اباالفضل العباس (ع)

جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ عبدالله مبلغی آبادانی نقل كردند:

در سال 1355 شمسی، یكی از وعاظ شهر یزد، به نام شیخ ذاكری، به بندرعباس می‌آید و از آنجا جهت تبلیغ به دهكده سیاهو، در اطراف این شهر، عازم می‌گردد و در روز 9 محرم الحرام در اثر سكته قلبی درمی‌گذرد. جنازه آن مرحوم را به بندرعباس منتقل می‌كنند و در جوار یكی از امامزاده‌ها به خاك می‌سپارند.

اینكه بقیه ماجرا را از زبان حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای مبلغی بشنوید:

ایشان می‌گوید:

من موقع تلقین خواندن، قسمت دست راست مرحوم ذاكری را تكان می‌دادم كه ناگاه چشم خود را باز كرد و با صدای بلند، به گونه‌ای كه همه شنیدند گفت: السلام علیك یا اباالفضل العباس علیه السلام! و سپس بست.

همزمان با این حادثه شگفت، بوی عطر خوشی به مشام من و حضار رسید كه بر اثر آن افراد حاضر شروع به صلوات بر پیامبر و خاندان معصوم وی سلام الله علیهم اجمعین نمودند. این بود مشاهدات این جانب كه خود در حال تلقین میت ، ناظر آن بودم.

? صد دینار حواله حضرت اباالفضل العباس (ع)

ثقة الاسلام جناب آقای حاج شیخ علی رضا گل محمدی ابهری زنجانی، شب 27 جمادی الثانیه سال 1416 هـ. ق. در حرم مطهر كریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام نقل كرد:

یكی از اهالی كربلا، عربی را می‌بیند كه در حرم حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام كنار ضریح مطهر ایستاده و با حضرت سخن می‌گوید.

آقا جان، صد دینار از شما پول ‌می‌خواهم؛ می‌د‌هی كه بده و اگر نمی‌دهی می‌روم به حرم حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام شكایت شما را به آن حضرت می‌كنم.

سپس سرش را به طرف ضریح مطهر برده و می‌گوید: فهمیدم، فهمیدم! و از حرم بیرون می‌رود. عرب مزبور به بازار رفته و به یكی از مغازه داران می‌گوید: آقا فرموده است صد دینار به من بده. او می‌گوید: نشانی شما از آقا چیست؟ می‌گوید: به این نشان، كه پسر شما مریض شده و شما صد دینار نذر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام كردی؛ بده! و او هم صد دینار را می‌دهد.

ناقل می‌گوید: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت كردی و نتیجه گرفتی. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهی، می روم شكایت شما را به برادرت امام حسین علیه السلام می‌كنم. اینجا بود كه دیدم حضرت، داخل ضریح ظاهر شد و در حالیكه روی صندلی نشسته بود، حواله‌ای به من داد. من هم رفتم و از بازار گرفتم.

? كفی از آب برداشت...

شب سی‌ام رمضان المبارك سال 1418 هـ ق در مسجد جواد الائمه علیه السلام در سادات محله(بابل) جناب آقای دكتر حاج سیدعلی طبری پور اظهار داشتند:

شخصی رفت كنار نهری وضو بگیرد؛ كفی از آب برداشت و نزدیك لبهایش آورد كه بخورد، به یاد سقای دشت كربلا، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام افتاد و آب نخورد. آب را روی آب ریخت و همزمان، اشك زیادی هم در عزای آن حضرت از چشم جاری ساخت. همان شب، زن مریضش در خواب می‌بیند كه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام آمد و وی را شفا داد. به این طریق كه، پایش را به پشت كمر خانم گذاشت. خانم پرسید: مگر شما دست نداری؟ فرمود: من دست ندارم . گفت: تو كی هستی؟ فرمود: شوهرت به چه كسی متوسل شده است؟ حالا شناختی كه شوهرت به چه كسی متوسل شده است؟!

? رشته سبز را از بازویت باز نكن

جناب حجة الاسلام ، خطیب فرزانه، آقای حاج سیدحسین معتمدی كاشانی گفتند:

نعمت الله واشهری قمصری از فرزندش محسن نقل كرد كه:

اواخر خدمت سربازی، مرا به ایستگاه قطار تهران آورده بودند. حضور من در ایستگاه راه آهن مصادف با زمانی بود كه اسرای عراقی و زخمیها را با قطار می‌آوردند. در آنجا یك اسیر عراقی را از قطار خارج كردند كه رشته سبزی بر بازویش بسته بود. با او مصاحبه كردند و ضمن مصاحبه از او پرسیدند: شما رشته سبزی به بازویت بسته‌ای ، آیا سیدی؟ گفت: نه، و توضیح داد:

چند روز قبل از آنكه ما را به جبهه ببرند تا به دستور صدام علیه ایرانیها جنگ بكنیم، مادرم مرا به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام برد و یك رشته سبز رنگ را از یكی از خدام حرم گرفته، یك سر آن را به بازوی من بست و سر دیگرش را به ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم علیه السلام گره زد و شروع كرد به گریستن. در حین گریه حضرت را قسم داد و گفت: این بچه‌ام را میخواهند به جبهه ببرند، من از زخمی شدن و اسیر شدن او حرفی ندارم، اما نمی‌خواهم كشته شود یا ابوالفضل، شما یك نظری بفرمایید، هر چه به سر بچه من بیاید مسئله‌ای نیست، ولی كشته نشود و دوباره به سوی من برگردد. سپس به من گفت رشته را از بازویت باز نكن كه من از حضرت عباس علیه السلام خواسته‌ام تا محفوظ مانده و به من برگردی.

وقتی كه به جبهه آمدیم، با چند نفر در یك مكان به ایرانیها حمله كردیم. ایرانیها ما را محاصره كردند. وضع بسیار سختی داشتیم و از چهار طرف تیر به طرف ما می‌آمد. چند نفر از رفقای من در اثر تیر خوردن كشته شدند، ولی من كه دستها را روی سرگذاشته و برای تسلیم آماده شده بودم، به لطف خداوند متعال و نظر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و دعای مادرم از كشته شدن نجات پیدا كردم.

? بابا مرا بر زمین بگذار

جناب حجة‌الاسلام و المسلمین آقای سیداحمد قاضوی در تاریخ 26 صفر الخیر 1417 ق نقل كردند كه مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد ابراهیم نجفی بروجردی می‌فرمودند:

زمانی كه در عراق بودیم، یك روز در صحن مطهر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام با عده‌ای از رفقا نشسته بودیم، كه ناگهان دیدیم عربی وارد صحن مطهر شد. وی پسر بچه‌ای 6 - 7 ساله را بر روی دست حمل می‌كرد كه به نظر می‌رسید جان خود را از دست داده و مرده است. پدر بچه اشاره به ضریح مطهر حضرت كرده و گفت: ای عباس بن علی علیهما السلام، اگر شفای پسرم را از خداوند نگیری شكایت شما را به پدرت علی علیه السلام می‌كنم.

با دیدن این صحنه، به ذهن ما رسید كه به او بگوییم اگر درخواستی هم داری باید با حضرت مؤدبانه صحبت كنی و این گونه عتاب و خطاب با این بزرگوار درست نیست. هنوز در این فكر بودیم كه دیدیم بچه چشمانش را باز كرد و به پدر گفت: بابا مرا بر زمین بگذار!

همه ما از مشاهده این صحنه بسیار منقلب شدیم و به چشم خود دیدیم كه بچه شفا یافته است.

? یكی از كبوترهای حرم اباالفضل علیه السلام

ششم ذی الحجة الحرام سال 1417 ق مطابق با 25 فروردین 1376 ش در مدرسه آیة الله العظمی آقای حاج سید محمدرضا موسوی گلپایگانی(ره) با جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سیدرسول مجیدی، مروج و حامی مكتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ملاقاتی دست داد. فرمودند:

جناب آقای حاج آقا رضا كرمانی صاحب فروشگاه گز عالی در اصفهان برای من نقل كرد كه، من بچه‌ای 10 - 12 ساله بودم. دیدم كودكی یكی از كبوترهای صحن مطهر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را گرفت. دم كبوتر كنده شده و كبوتر فرار كرد. كودك هم دم كبوتر را كه در دستش مانده بود، رها كرد؛ دم كبوتر پشت سرش به هوا رفت تا به دم اصلی چسبید. این هم یكی از كرامات آقا قمر بنی هاشم علیه السلام.

? بابا مگر اربابت باب الحوائج نیست؟!

سلالة السادات جناب آقای سیدعلی صفوی كاشانی، مداح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از جناب آقای هارونی نقل كرد كه گفتند:

یكی از عزیزان سقای هیئتی كه در ایام محرم (عاشورا) دور می‌زد و آب به دست بچه‌ها می‌داد، نقل می‌كند خدا یك پسر به من داد كه یازده سال فلج بود. یكی از شبها كه مقارن با شب تاسوعا بود وقتی می‌خواستم از خانه بیرون بیایم، مشك آب روی دوشم بود؛ یكدفعه دیدم پسرم صدا زد: بابا كجا می‌روی؟ گفتم: عزیزم، امشب شب تاسوعاست و من در هیئت سمت سقایی دارم؛ باید بروم آب به دست هیئتیها بدهم. گفت: بابا، در این مدت عمری كه از خدا گرفتم، یك بار مرا با خودت به هیئت نبرده‌ای. بابا، مگر اربابت باب الحوائج نیست؟ مرا با خودت امشب بین هیئتیها ببر و شفای مرا از خدا بخواه و شفای مرا از اربابت بگیرد.

می‌گوید: خیلی پریشان شدم. مشك آب را روی یك دوشم، و عزیز فلجم را هم روی دوش دیگرم گذاشتم و از خانه بیرون آمدم. زمانی كه هیئت می‌خواست حركت كند، جلوی هیئت ایستادم و گفتم هیئتها بایستید! امشب پسرم جمله‌ای را به من گفته كه دلم را سوزانده است. اگر امشب اربابم بچه‌ام را شفا داد كه داد، والا فردا می‌آیم وسط هیئتها این مشك آب را پاره می‌كنم و سمت سقایی حضرت ابالفضل العباس علیه السلام را كنار می‌گذارم این را گفتم و هیئت حركت كرد.

نیمه‌های شب بود. هیئت عزاداریشان تمام شد، دیدم خبری نشد. پریشان و منقلب بودم، گفتم: خدایا، این چه حرفی بود كه من زدم؟ شاید خودشان دوست دارند بچه‌ام را به این حال ببینم، شاید مصلحت خدا بر این است. با خود گفتم: دیگر حرفی است كه زده‌ام، اگر عملی نشد فردا مشك را پاره می‌كنم. آمدم منزل وارد حجره شدیم و نشستیم. هم من گریه می‌كردم و هم پسرم.

می‌گوید: گریه بسیار كردم، یكدفعه پسرم صدا زد : بابا، بس است دیگر، بلند شو بابا! بابا، اگر دلت را سوزاندم من را ببخش بابا! بابا، هر چه رضای خدا باشد من هم راضیم!

من از حجره بلند شده، بیرون آمدم و رفتم اتاق بغلی نشستم. ولی مگر آرام داشتم؟! مستمرا گریه می‌كردم تا اینكه خواب چشمان من را فرا گرفت در آن هنگام ناگهان شنیدم كه پسرم مرا صدا می‌زند و می‌گوید: بابا، بیا اربابت كمكم كرد. بابا، بیا اربابت مرا شفا داد. بابا.

آمدم در را باز كردم، دیدم پسرم با پای خودش آمده است. گفتم : عزیزم، چه شد؟! صدا زد: بابا، وقتی تو از اتاق بیرون رفتی، داشتم گریه میكردم كه یك دفعه اتاق روشن شد دیدم یك نفر كنار من ایستاده به من می‌گوید بلند شو! گفتم : نمی‌توانم برخیزم. گفت: یك بار بگو یا اباالفضل و بلند شو! بابا، یك بار گفتم یا اباالفضل و بلند شدم،. بابا. بابا، ببین اربابت ناامیدم نكرد و شفایم داد! ناقل داستان می‌گوید: پسرم را بلند كرده، به دوش گرفتم و از خانه بیرون آمدم، در حالیكه با صدای بلند می‌گفتم : ای هیئتیها بیایید ببینید عباس علیه السلام بی‌وفا نیست، بچه‌ام را شفا داد!

منبع: WWW.ABALFAZL.COM

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 22:46  توسط خالو کریم  | 

مناسبتهای سیزده آبان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 22:23  توسط خالو کریم  | 

عهدنامه ده گانه غدیر

عهدنامه ده گانه غدیر

1- غدیر را همیشه گرامی بداریم

2- به زیارت قبور ائمه و امامزادگان برویم

3- به دیدار سادات به نیابت از امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) برویم

4- به زیارت اهل قبور رویم

5- لباس نیكو بپوشیم و معطر باشیم

6- به فرزندان عیدی دهیم و آنها را شاد گردانیم

7- در حد توان درب خانه هایمان را چراغانی و با پرچم سبز آذین كنیم

8- با هركس قهر هستیم به احترام غدیر آشتی كنیم

9- سنت عقد اخوت را پاس بداریم

10- در عید غدیر برای همدیگر دعا كنیم



من عهدنامه ده گانه را می پذیرم و به آن پایبند می شوم

نام : شهر : سادات :
  


نام و نام خانوادگی شهر سادات
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 22:20  توسط خالو کریم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 10:44  توسط خالو کریم  | 

مطالب قدیمی‌تر